{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمانهایی پیش میآید که متقاعد میشوم برای هیچگونه ارتباط

زمان‌هایی پیش می‌آید که متقاعد می‌شوم برای هیچگونه ارتباط انسانی مناسب نیستم. به طور یقین من شیفته‌ی او هستم، و در لحظهِ دعوت از او حقیقتاً خوشحال شدم که دوست داشت با من بیاید. خرسند بودم که لذت این سفر را به او می‌دهم و می‌توانم به خوبی از او مواظبت کنم، چون مواظبت کردن از او ، آرزوی نهانی و همیشگی من است که نه کسی می‌داند و نه شاید باور می‌کند. ولی وقتی بعد از سه چهار ساعت مسافرت با همدیگر، در یک کوپه نشستن و صبحانه خوردن، در لایت مریس با او خداحافظی کردم تا به خانه بروم ، احساس خوشحالی کردم و یک نفس راحت کشیدم ! از باز یافتن تنهایی ام چنان آرامش محضی به دست آوردم که هرگز نمی‌توانستم در حضور او به آن دست یابم. چرا؟ واقعا چرا؟

آیا تا به حال تجربه‌ای نسبتاً مشابه این را
نسبت به کسی که دوستش داری داشته‌ ای ؟
دیدگاه ها (۰)

یکی از موضوعاتی که زیاد پیش میاد وقتیه که ارتباطتون با یک نف...

۱- در بین نوشته‌های ثبت شده از انقلاب رومانی، گزارش جالبی بو...

اما زیسـتن در سرزمینی که گرفتار حکومـت فاسـدترینِ بدکاران و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط