{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کم کم ک آخر ر سی د اُردی بهشت ....

کم کم ک آخر ر سی د اُردی بهشت ....
این کتاب کهنه را بازم نوشت ....
در هیاهوی بدان، مردان، زنان و قصه ها ....
همچنان من در پی یابیدن زیبا و زشت ....
گاه و گاهی برگ های کهنه را سر می زنم ....
تا که سوزانم حدیث ش ازغم و آن سرنوشت ....
در خیالم آن ستاره آن پرستوی نجابت می رسد ....
کوچ مان از سر شود در کوچه و دشت بهشت ....






شعر از خودم "م.ی" تقدیم ب اردیبهشتی ها
(عکس نوشته ها و برگ های دیگر این دفتر شعر مرا هم سر بزن...)


https://telegram.me/youplus



#عکس_نوشته #شعر #عاشقانه #دفتر_شعر #م_ی #هنر #تصویر #پس_زمینه #احساس
دیدگاه ها (۳۲)

گریزان از آشنایان غریــــــــــب . . . . . . . . . چشم انتظا...

کلام . سکوت ...... فریاد .. آه .... اشک ..... هیــــــ...

پیرو پست: http://www.wisgoon.com/pin/14234308 با تشکر از ش...

ایستاده ام... بر سر این چهارراه... همه ره گذر گذر می کنن...

چ شـد آخر قسـم هایــت!! تمامش شد هوس هایـت؟! از آن آغاز این...

نمی دانم ک می دانی که این دنیا و این دینم به آن لبخند زیبا...

سکوتم را نه بشنیدند، جوابم را نفهمیدند ... بسان قاب و گلدان...

آینه بازم غریبی کرده است در جوانی یاد پیری...

آن شب ب ماه تابان، یک نقش دیده بودم خورشید صبح امروز، زیبا ر...

من... زندگی را یک عصر پاییزی در خیابانی رهـــا کردم ... د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط