{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی با مشاهده آگهی شرکتی بزرگ برای استخدام یک سراید

روزی مردی با مشاهده آگهی شرکتی بزرگ برای استخدام یک سرایدار به آنجا رفت.
در راه به امید یافتن یک شغل خوب کمی خرید کرد.
در اتاق مدیر همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت تا اینکه مدیر گفت:
اکنون ایمیلتان را بدهید تا ضوابط کاریتان را برایتان ارسال کنم.
مرد گفت: من ایمیل ندارم.
مدیر گفت: شما میخواهید در شرکت به این بزرگی کار کنید ولی ایمیل ندارید.
متاسفم من برای شما کاری ندارم.
مرد ناراحت از شرکت بیرون آمد و چیزهایی که خریده بود را
در همان حوالی به عابران فروخت و سودی هم عایدش شد.
از فردای آن روز مرد از حوالی خانه خود خرید میکرد و در بالای شهر میفروخت
و با سود حاصل خریدهای بعدی اش را بیشتر کرد.
تا جایی که کارش گرفت. مغازه زد و کم کم وارد تجارت های بزرگ و صادرات شد.
یک روز که با مدیر یک شرکت بزرگ در حال بستن قرداد به صورت تلفنی بود،
مدیر آن شرکت گفت: ایمیلتان را بدهید تا مدارک را برایتان ارسال کنم.
مرد گفت: ایمیل ندارم
مدیر آن شرکت گفت: شما با این همه توان تجاری اگر ایمیل داشتین دیگه چی میشدین؟؟!!!
مرد گفت: احتمالآ سرایدار شرکت بودم..
......گاهی نداشته های ما به نفع ماست.....
دیدگاه ها (۲)

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪﺗﻤﺎﻡ...

من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم. من اشتباه کردم و جلو نشستم و خ...

گویند:دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرم...

...

how much i love you so...

روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدام یک سرا...

حتما بخونید، خییییلی قشنگه روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مای...

روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدام یک سرا...

روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدام یک سرا...

لایکم کنید خواهش میکنمروزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسا...

روزي مردي با مشاهده آگهي شرکت مايکروسافت براي استخدام يک سرا...

‍ ‍ روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدام یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط