زندگی جدید
زندگی جدید
پارت ۷
-آفرین خنجر سیاه. نمایش عالی بود.
صداش مثل یخ سرد و ترسناک هست.
رئیس پلیس میره سمتش و میگه:《آقای کیبوتسوجی چرا اینجا هستید؟ 》
موزان جواب میده:《برای بازرسی اومدم.به نظر میاد که خیلی خوب نتونستید این وضعیت را کنترل کنید.》و به آدمای مصدومی که نیروی اورژانس داره کمکشون میکنه نگاه میکنه.
مرتیکه خیلی خوب داره ادای آدمای خوب را درمیاره.
رئیس پلیس میگه:《اون شیطان یکی از دوازده کیزوکی(پارت قبل توضیح دادم)بودش. باز خوبه خنجر سیاه پیداش شد وگرنه کار همه ی ما تموم بود.》
نگاهی بهم میکنه و میگه:《خنجر سیاه. این اسم را خودت انتخاب کردی؟》
کلاه کاپشنم را بیشتر جلوی صورتم میکشم تا فقط چشمام پیدا باشه و جواب میدم:《نه آقا،رسانه ها و اینترنت روم گذاشتن.》
-پس اسم خودت چیه؟
+متاسفم آقا ولی دلیلی نمیبینم که بهتون اسم واقعیم را بگم.
آبرو هاش را بالا میندازه میگه:《خیلی وقت بود که کسی باهام مخالفت نکرده بود. باید به خودت آفرین بگی.》
مرتیکه. تو هزاران آدم را قبل از اینکه بتونن حرفی بزنن کشتی بعد همچین حرفی میزنی؟
آروم باش. نقش بازی کن.نباید خونسردیم را از دست بدم.
میگم:《خیلی ممنونم آقا. اگر کاری با من ندارید من برم تا خبرنگار ها دنبالم راه نیوفتادن. 》
دفعه قبل که دنبالم راه افتادم مجبور شدم بپیچونمشون.
میخنده و با تمسخر میگه:《پس همچین مشکلاتی هم داری.برو .چون من اومدم اینجا تا چند دقیقه پیداشون میشه.》
کیف کاتانام را میزارم روی کمرم. خرید هام را از اون افسر پلیس میگیرم و سریع از اون منطقه پلیس خارج میشم.
از همون کوچه ای که میانبر زدم استفاده میکنم تا هم دوباره میانبر بزنم و هم کاپشن و صورتم را که پوشونده بودم را باز میکنم.
بچه ها به کانال سروشم هم یک سری بزنید.
#شیطان_کش #تیغه_شیطان #شیطانکش #انیمه_تانجیرو #رمان_شیطان کش #تانجیرو_نزوکو #تانجیرو_کامادو #کامادو_تانجیرو #نزوکو_کامادو #تانجیرو #نزوکو #نزوکو_تانجیرو
پارت ۷
-آفرین خنجر سیاه. نمایش عالی بود.
صداش مثل یخ سرد و ترسناک هست.
رئیس پلیس میره سمتش و میگه:《آقای کیبوتسوجی چرا اینجا هستید؟ 》
موزان جواب میده:《برای بازرسی اومدم.به نظر میاد که خیلی خوب نتونستید این وضعیت را کنترل کنید.》و به آدمای مصدومی که نیروی اورژانس داره کمکشون میکنه نگاه میکنه.
مرتیکه خیلی خوب داره ادای آدمای خوب را درمیاره.
رئیس پلیس میگه:《اون شیطان یکی از دوازده کیزوکی(پارت قبل توضیح دادم)بودش. باز خوبه خنجر سیاه پیداش شد وگرنه کار همه ی ما تموم بود.》
نگاهی بهم میکنه و میگه:《خنجر سیاه. این اسم را خودت انتخاب کردی؟》
کلاه کاپشنم را بیشتر جلوی صورتم میکشم تا فقط چشمام پیدا باشه و جواب میدم:《نه آقا،رسانه ها و اینترنت روم گذاشتن.》
-پس اسم خودت چیه؟
+متاسفم آقا ولی دلیلی نمیبینم که بهتون اسم واقعیم را بگم.
آبرو هاش را بالا میندازه میگه:《خیلی وقت بود که کسی باهام مخالفت نکرده بود. باید به خودت آفرین بگی.》
مرتیکه. تو هزاران آدم را قبل از اینکه بتونن حرفی بزنن کشتی بعد همچین حرفی میزنی؟
آروم باش. نقش بازی کن.نباید خونسردیم را از دست بدم.
میگم:《خیلی ممنونم آقا. اگر کاری با من ندارید من برم تا خبرنگار ها دنبالم راه نیوفتادن. 》
دفعه قبل که دنبالم راه افتادم مجبور شدم بپیچونمشون.
میخنده و با تمسخر میگه:《پس همچین مشکلاتی هم داری.برو .چون من اومدم اینجا تا چند دقیقه پیداشون میشه.》
کیف کاتانام را میزارم روی کمرم. خرید هام را از اون افسر پلیس میگیرم و سریع از اون منطقه پلیس خارج میشم.
از همون کوچه ای که میانبر زدم استفاده میکنم تا هم دوباره میانبر بزنم و هم کاپشن و صورتم را که پوشونده بودم را باز میکنم.
بچه ها به کانال سروشم هم یک سری بزنید.
#شیطان_کش #تیغه_شیطان #شیطانکش #انیمه_تانجیرو #رمان_شیطان کش #تانجیرو_نزوکو #تانجیرو_کامادو #کامادو_تانجیرو #نزوکو_کامادو #تانجیرو #نزوکو #نزوکو_تانجیرو
- ۶۳۶
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط