زندگی جدید
زندگی جدید
پارت ۹
در میزنم.صدای از پشت در میگه:《بفرمایید تو.》
وارد میشم .اتاق مرتب هست.همچیش به جز میزی که چندین پرونده روش هست.
معلوم نیست پرونده شیطان کش ها هست یا مربوط به دانش آموزان.
روی صندلی رو به روش میشینم.
با لحن گرمی میگه:《شنیدم که دیشب با موزان رو به رو شدی.》
-بله.همون طور که قبلا گفته بودید داره به عنوان یک سیاستمدار زندگی میکنه تا بتونن روی کارهاش سرپوش بزاره.
سری تکون میده و باید لحنی که پر از آرامش میگه:《که اینطور، خوب شد اون موقع بیرون بودی تا جلوی او رده سه را جلوش را بگیری.و همینطور هم انگار پیشرفت کردی.》
میخندم و میگم:《من هیچ وقت حریف هام را جدی نمیگویم که سریع بکشمشون ولی دیشب چون رده ی سه بود مجبور شدم.》
-ولی مراقب باش، آکاری. وقتی که اخبار کار هات پخش میشد زیاد جدی نمیگرفت اما دیشب تو جلوی خودش ماه بالایی که رده سه بود را در یک دقیقه کشتی اون هم جلوی خودش.
خاک به سرم. تازه فهمیدم چی شده.من قدرتم را جلوی خودش نشون دادم.
و این یعنی دردسر.
میگم:《فهمیدم. حواسم را بیشتر جمع میکنم.》
لبخند گرمی بهم میزنه و میگه: 《خوشحالم که دیشب به موقع رسیدم.به لطف تو دیشب کشته ندادیم.》
-خواهش میکنم.
+بهتره بری.کم کم دیگه زنگ هم میخوره.
از روی صندلی بلند میشم که برم که میگه:《آکاری،نزار هویتت به عنوان خنجر سیاه فاش بشه چون بیشتر جون خانوادت در خطر می افته و اونها حافظشون را ندارن که چطور مبارزه کنن.پس مراقب باش.》
-چشم.حواسم را جمع میکنم.
و با گفتن این از اتاق خارج میشم.
#شیطان_کش #تیغه_شیطان #شیطانکش #انیمه_تانجیرو #رمان_شیطان #کاگایا_اوبایاشاکی #کاگایا #نزوکو_کامادو #تانجیرو #نزوکو #نزوکو_تانجیرو #موزان_کیبوتسوجی #کوکوشیبو #تانجیرو_موزان
پارت ۹
در میزنم.صدای از پشت در میگه:《بفرمایید تو.》
وارد میشم .اتاق مرتب هست.همچیش به جز میزی که چندین پرونده روش هست.
معلوم نیست پرونده شیطان کش ها هست یا مربوط به دانش آموزان.
روی صندلی رو به روش میشینم.
با لحن گرمی میگه:《شنیدم که دیشب با موزان رو به رو شدی.》
-بله.همون طور که قبلا گفته بودید داره به عنوان یک سیاستمدار زندگی میکنه تا بتونن روی کارهاش سرپوش بزاره.
سری تکون میده و باید لحنی که پر از آرامش میگه:《که اینطور، خوب شد اون موقع بیرون بودی تا جلوی او رده سه را جلوش را بگیری.و همینطور هم انگار پیشرفت کردی.》
میخندم و میگم:《من هیچ وقت حریف هام را جدی نمیگویم که سریع بکشمشون ولی دیشب چون رده ی سه بود مجبور شدم.》
-ولی مراقب باش، آکاری. وقتی که اخبار کار هات پخش میشد زیاد جدی نمیگرفت اما دیشب تو جلوی خودش ماه بالایی که رده سه بود را در یک دقیقه کشتی اون هم جلوی خودش.
خاک به سرم. تازه فهمیدم چی شده.من قدرتم را جلوی خودش نشون دادم.
و این یعنی دردسر.
میگم:《فهمیدم. حواسم را بیشتر جمع میکنم.》
لبخند گرمی بهم میزنه و میگه: 《خوشحالم که دیشب به موقع رسیدم.به لطف تو دیشب کشته ندادیم.》
-خواهش میکنم.
+بهتره بری.کم کم دیگه زنگ هم میخوره.
از روی صندلی بلند میشم که برم که میگه:《آکاری،نزار هویتت به عنوان خنجر سیاه فاش بشه چون بیشتر جون خانوادت در خطر می افته و اونها حافظشون را ندارن که چطور مبارزه کنن.پس مراقب باش.》
-چشم.حواسم را جمع میکنم.
و با گفتن این از اتاق خارج میشم.
#شیطان_کش #تیغه_شیطان #شیطانکش #انیمه_تانجیرو #رمان_شیطان #کاگایا_اوبایاشاکی #کاگایا #نزوکو_کامادو #تانجیرو #نزوکو #نزوکو_تانجیرو #موزان_کیبوتسوجی #کوکوشیبو #تانجیرو_موزان
- ۳۶۳
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط