اسم فیک: عشق آبی
اسم فیک: عشق آبی
p16
ویو کمپانی
ماشینو پارک کردم و به سمت کمپانی، وارد نگهبانی شدم، سلام
$: سلام، اسمتون؟
ات: ات هستم، هماهنگ شده فکر میکنم
$: بله بله، بفرمایید
ات: وارد شدم و به سمت آسانسور رفتم، سوار شدم و دکمه ی طبقه ی ۲۲ رو زدم، توی کمپانی این یکی مونده به آخرین طبقه بود، بغلش نوشته بود "مدیریت"
یعنی طبقه ی ۲۳ ام چیه!؟... بالاتر از مدیریت که چیزی نیست
لابد پشت بومشه... داشتم به این چیزا فکر میکردم که آسانسور طبقه ی ۹ وایستاد و چندتا پسر کره ای که بهشون میخورد آیدل باشن وارد شدن...
نامجون: اوو... شما هم میرید طبقه ی ۲۲؟(به انگلیسی)
ات: بله (به انگلیسی)... تقریبا همشون داشتن بهم نگاه میکردن که سرمو از خجالت پایین آوردم.... بعد باهم شروع کردن به کره ای حرف زدن...
نامجون: دارین معذبش میکنین انقد نگاهش کردین
جیمین: آخ ببخشید.... ولی هیونگ چهرش خیلی برام آشناعه... احساس میکنم یه جا دیدمش
جونگکوک: آره دقیقا منم همین حس رو دارم.... امم... جیمینشیی فهمیدم... این همون دختریه که اون روز منو نشناخت و بعد بهت گفتم مگه میشه یکی تو کمپانی باشه و مارو نشناسه بعد تو گفتی نه.... ولی تو از کجا دیدیش؟؟
جیمین: آوو آرههه... آخه اون روز هم من توی آسانسور دیدمش و من رو هم نشناخت
ات: داشتن راجع به، من حرف میزدن... ولی اصلا یادشون نبود که من کره ای بلدم؟!... سعی کردم جلوی خنده هامو که ریز ریز میومدن بگیرم... پس رومو ازشون گرفتم و خودمو با گوشیم سرگرم کردم...
جین: معلومه بیتیاس رو نمیشناسه چون اگه آرمی بود قطعا تا الان با چهره ی ورلد واید هندسامم عکس گرفته بود😎
جیهوپ: وایی 😂.... چشمای دختره مثل کوکیه، خیلی درشته
تهیونگ: هیونگ چشماش از کوکی درشتتره... نگاش کن، نصف صورتش چشمه
جیهوپ: البته الان سرش تو گوشیه
نامجون: یااا چقد راجع بهش حرف میزنید... زشته، یه وقت کره ای بلده
ویو ات
همینجوری داشتن حرف میزدن و مطمئن بودن که من کرهای بلد نیستم... خنده هام تبدیل شده بودن به قهقهه ولی خیلی سعی میکردم که بروزشون ندم.... از حرفاشون فهمیدم که من اون روز دوتاشونو دیده بودم ولی خب نشناخته بودمشون....
بالاخره به طبقه ی ۲۲ رسیدیم... در باز شد و شیووک رو دیدم... پسرا از آسانسور خارج شدن و با شیووک سلام گرمی کردن.... که یهو منو دید
شیووک: اوو مثل اینکه، خودتو میکاپ آرتیست آیندتون رو دیدید... پس دیگه نیازی به معرفی ما نیست... خندیدم*
ات: بهم نگاه کرد تا خودمو بهشون معرفی کنم... صدامو صاف کردم... سلاامم من ات هستم از دیدنتون خیلی خوشحالمم... و لبخند گرمی روی صورتم زدم...
با دیدن اینکه، کرهای حرف زدم، همشون سرجاشون میخکوب شدن و با اضطراب بهم نگاه کردن...
نامجون:...
شیووک: ام، خوبید؟... اتفاقی افتاده؟؟
نامجون: سعی کردم تمرکز کنم... آوو نه نه ببخشید.... ماهم از دیدنتون خوشحالیم... شما به کرهای کامل مسلط هستید؟
ات: لبخند زدم، بله تا حدودی، ولی خب هنوز جا داره
شیووک: ایشون جز بهترین کسایی بودن که انتخاب شدن...
ات: ممنونم..
شیووک: خب شما بفرمایید داخل اتاق تا ما میکاپ آرتیست هارو یکی یکی بفرستیم داخل
نامجون: چشم، ممنونم... صدامو آروم کردم... فقط میشه ایشون رو اول داخل بفرستید؟
شیووک: بله بله، حتما همینکارو میکنم چون ایشو اولین نفر اومدن
نامجون: ممنونمم، هرموقع آماده شدیم بهتون میگیم
شیووک: باشه...
.
.
.
.
(〃゚3゚〃)
*شرطا واسه پارت بعد
۲٠ تا لایک
۳٠ تا کامنت
۵ تا بازنشر
مرسی از حمایتاتون🫠🎀💎
فعلا تو خماری بمانید🤭😂💟
نه شوخی کردم زود میذارم😀
p16
ویو کمپانی
ماشینو پارک کردم و به سمت کمپانی، وارد نگهبانی شدم، سلام
$: سلام، اسمتون؟
ات: ات هستم، هماهنگ شده فکر میکنم
$: بله بله، بفرمایید
ات: وارد شدم و به سمت آسانسور رفتم، سوار شدم و دکمه ی طبقه ی ۲۲ رو زدم، توی کمپانی این یکی مونده به آخرین طبقه بود، بغلش نوشته بود "مدیریت"
یعنی طبقه ی ۲۳ ام چیه!؟... بالاتر از مدیریت که چیزی نیست
لابد پشت بومشه... داشتم به این چیزا فکر میکردم که آسانسور طبقه ی ۹ وایستاد و چندتا پسر کره ای که بهشون میخورد آیدل باشن وارد شدن...
نامجون: اوو... شما هم میرید طبقه ی ۲۲؟(به انگلیسی)
ات: بله (به انگلیسی)... تقریبا همشون داشتن بهم نگاه میکردن که سرمو از خجالت پایین آوردم.... بعد باهم شروع کردن به کره ای حرف زدن...
نامجون: دارین معذبش میکنین انقد نگاهش کردین
جیمین: آخ ببخشید.... ولی هیونگ چهرش خیلی برام آشناعه... احساس میکنم یه جا دیدمش
جونگکوک: آره دقیقا منم همین حس رو دارم.... امم... جیمینشیی فهمیدم... این همون دختریه که اون روز منو نشناخت و بعد بهت گفتم مگه میشه یکی تو کمپانی باشه و مارو نشناسه بعد تو گفتی نه.... ولی تو از کجا دیدیش؟؟
جیمین: آوو آرههه... آخه اون روز هم من توی آسانسور دیدمش و من رو هم نشناخت
ات: داشتن راجع به، من حرف میزدن... ولی اصلا یادشون نبود که من کره ای بلدم؟!... سعی کردم جلوی خنده هامو که ریز ریز میومدن بگیرم... پس رومو ازشون گرفتم و خودمو با گوشیم سرگرم کردم...
جین: معلومه بیتیاس رو نمیشناسه چون اگه آرمی بود قطعا تا الان با چهره ی ورلد واید هندسامم عکس گرفته بود😎
جیهوپ: وایی 😂.... چشمای دختره مثل کوکیه، خیلی درشته
تهیونگ: هیونگ چشماش از کوکی درشتتره... نگاش کن، نصف صورتش چشمه
جیهوپ: البته الان سرش تو گوشیه
نامجون: یااا چقد راجع بهش حرف میزنید... زشته، یه وقت کره ای بلده
ویو ات
همینجوری داشتن حرف میزدن و مطمئن بودن که من کرهای بلد نیستم... خنده هام تبدیل شده بودن به قهقهه ولی خیلی سعی میکردم که بروزشون ندم.... از حرفاشون فهمیدم که من اون روز دوتاشونو دیده بودم ولی خب نشناخته بودمشون....
بالاخره به طبقه ی ۲۲ رسیدیم... در باز شد و شیووک رو دیدم... پسرا از آسانسور خارج شدن و با شیووک سلام گرمی کردن.... که یهو منو دید
شیووک: اوو مثل اینکه، خودتو میکاپ آرتیست آیندتون رو دیدید... پس دیگه نیازی به معرفی ما نیست... خندیدم*
ات: بهم نگاه کرد تا خودمو بهشون معرفی کنم... صدامو صاف کردم... سلاامم من ات هستم از دیدنتون خیلی خوشحالمم... و لبخند گرمی روی صورتم زدم...
با دیدن اینکه، کرهای حرف زدم، همشون سرجاشون میخکوب شدن و با اضطراب بهم نگاه کردن...
نامجون:...
شیووک: ام، خوبید؟... اتفاقی افتاده؟؟
نامجون: سعی کردم تمرکز کنم... آوو نه نه ببخشید.... ماهم از دیدنتون خوشحالیم... شما به کرهای کامل مسلط هستید؟
ات: لبخند زدم، بله تا حدودی، ولی خب هنوز جا داره
شیووک: ایشون جز بهترین کسایی بودن که انتخاب شدن...
ات: ممنونم..
شیووک: خب شما بفرمایید داخل اتاق تا ما میکاپ آرتیست هارو یکی یکی بفرستیم داخل
نامجون: چشم، ممنونم... صدامو آروم کردم... فقط میشه ایشون رو اول داخل بفرستید؟
شیووک: بله بله، حتما همینکارو میکنم چون ایشو اولین نفر اومدن
نامجون: ممنونمم، هرموقع آماده شدیم بهتون میگیم
شیووک: باشه...
.
.
.
.
(〃゚3゚〃)
*شرطا واسه پارت بعد
۲٠ تا لایک
۳٠ تا کامنت
۵ تا بازنشر
مرسی از حمایتاتون🫠🎀💎
فعلا تو خماری بمانید🤭😂💟
نه شوخی کردم زود میذارم😀
- ۹۲
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط