{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی ،دیرآمدی من کوله ام رابسته ام

آمدی ،دیرآمدی من کوله ام رابسته ام

عزم رفتن دارم و از عاشقی بگسسته ام

میروم تنهابمانم باهمه درددلم

نیست دیگرجای ماندن ،عاشقی دلخسته ام

بعدازاین کارمن ودل باجنون سرمیشود

خستگیهایم فقط بارفتنم در میشود

نیست کارکس بگیرد غصه هارا ازدلم

میروم شایدنباشم چاره گردد مشکلم

میروم تنهای تنها بی تو و بی عشق تو بعدتو درهای قلب عاشقم رابسته ام...
دیدگاه ها (۲)

اتش زدم به دل و روزگار خویشتنسوختم تا که شدم اموزگار خویشتنآ...

ﺩﻟﻢ...ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ؛ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ ؟ﺑﻬﺎﻧﻪ..ﻫﻤﺎﻥ ﺍ...

...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط