قهر دین با دل من بر سر دعوای تو بود

قهرِ دین با دل من بر سر دعوای تو بود
اقتدایم به غزل حاصل فتوای تو بود
پیشِ رویم دو گزینه دل دیوانه گذاشت
که دراین قافیه، یا جای تو..یا جای تو بود
من کجا ، شعر کجا؟! چشم تو استادم شد
واژه هایم همه سرمشق الفبای تو بود
گرمی دست تو بر دست دلم هست هنوز
هر خطا از منِ بی تجربه بر پای تو بود
بیکران بود پریشانی امواج خیال
حسرتم قطره ای از وسعت دریای تو بود
طعم لبهای تو را داشت دهانِ غزلم
هم قصیده مَثَلی از قد و بالای تو بود
بغض من بود که از نبض قلم می بارید
پایِ این دفتر باران زده ، امضای تو بود
گفتنی نیست ! تو دنیای منی بی تردید
مرز خوشبختی من خلوت دنیای تو بود
دیدگاه ها (۵)

خالی از من شد تمام لحظه های ناب عشقدل دگر بی تو نمیگردد چنین...

طواف عشق میخواهی، بیا دل را زیارت کُن شبیه قطره ی باران، کمی...

در بازی بی منطق احساس؛ دلم باخت آن شب که مرا زندگی از چشم تو...

‍ عشق را بی معرفت معنا مکنزر نداری مشت خود را وا مکنگر نداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط