{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی: "برو!" ولیک نگفتی کجا رود

گفتی: "برو!" ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی

پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
دیدگاه ها (۲)

ای درد توام درمان در بستر ناکامیوی یاد توام مونس در گوشه تنه...

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازیمن سلسله موجم تو سلسله جنبانیاز...

در زمانیکه وفاقصه ی برف به تابستان استوصداقت گل نایابی!و در ...

ای نسیم بیقرار روزهای عاشقیهر کجا زلفی پریشان شد گمان کردم ت...

خدا را در خود آ

پارت ۳۲جونگکوک حقیقت دیگری را پنهان کرده بود.سال‌ها قبل، او ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط