{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلاممم

سلاممم
و ببخشید امروز نبودم☺️
چون از صبح توی خونه ی مامانبزرگم (طرف مادری) بودم
و از شانسم یکی از دخترخاله هام که ده سالشه هم اومده بود (بچه فامیله ولی با بقیه فرق داره و برای همین باهاش خیلییی صمیمی ام ، اصلا یجوری رفتار میکنه که انگار نه انگار ده سالشه 🗿 انگار که هم سنمه)
خلاصه که کلی زر زدیم و اون اومد گالریمو باز کرد و چون رمز داشت بزور مجبورم کرد که بازش کنم...و هی نگاه میکرد چشمش به الستور افتاد گفت این کیه؟ گفتم که اگه ندونی بهتره☺️☠️
بعدش یه ساعت بازی تاچ (Touch) که اسمشو خودمون گذاشتیم بازی کردیم...که حالا اونم توضیح دادنش سخته
بعدش ساعت یازده از خونه اومدیم بیرون و اونو با ماشین خودمون پیاده کردیم خونش (چون تنها اومده بود خونه مامانبزگم)
چقتی تو ماشین بود و هردومون تو صندلی جلو نشسته بودیم اون دستشو دور گردنم حلقه کرده بود و یهو گفت عزیزم☠️ (🏳️‍🌈؟)
گفتم الستور شدی؟
گفت اون لباس و چشم قرمزه که گوش هم داشت رو میگی؟
خلااااصه وقتی گذاشتیمش جلو در وقتی مامان بابام حواسشون نبود بهم انگشت وسط نشون داد (☠️) منم حالا برای جواب نشون دادم☺️
بچه فامیل نیست که...درد و بلائه (اما با این حال دوستش دارم و صمیمیم باهاش)
دیدگاه ها (۵)

اهمم ادامه دادمشگفتم یه دفعه از شخصیت گاچا استفاده نکنم اما ...

واایی...فرض کنید این سه نفر تو یه اسانسور گیر کنن...چه فاجعه...

ما هفت تا بچه داریم که میخوان روی صندلی بشینن ، ولی ما فقط پ...

هاهاها☠️

بارون اون شب به وحشیانه ترین صورت ممکن میبارید،لوسیفر با لبا...

^فیک جونگکوک^(پارت۴۲)

پشیمانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط