{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر فراز ابرهای سرنوشتپارت

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹¹

《روز بعد》

°ویو یوکی°
•امروز دومین روز از رفتن به یو.ای بود، یادمه دیروز عمو شوتا گفته بود که آزمون امروز سخت تره.. وای خدا بهمون رحم کنه؛ رفتم تو کلاس رفتم روی صندلیم که شماره ی ۱۹ بود نشستم، هیتومی هم چند دقیقه بعد اومد و پشتم نشست و یذره حرف زدیم؛ بعدش...•

آلمایت: منننن!!!! مثللل پسرای گل از در وارد میشوممممم!!!!!
همه: اون آلمایته!
دنکی: پسر! تاحالا آلمایت رو از نزدیک ندیده بودم!
آسویی: پس اونم اینجا معلمه قور قور

آلمایت: خب همتون قراره آزمون جنگ رو انجام بدید! قبل از اینکه برید تو زمین تمرین بهتره لباس های قهرمانیتون رو بپوشید!
《یهو کمد ها اومدن بیرون》
یوکی: چقدر خفنه!
هیتومی: آره!
ایزوکو: پشمانم!
آلمایت: لباساتون رو بپوشید! میریم زمین تمرین!

《همه کیف لباساشون رو برداشتن و رفتن تو محل عوض کردن لباساشون》

یوکی: هم؟ اون عینک چیه هیتومی؟
هیتومی: اوه اینو میگی؟ این یه عینک مدل دماسنجیه که میتونم باهاش دمای بدن هرکسی رو ببینم و اینطوری میتونم تشخیص بدم که چند تا دشمن توی محوطه قایم شدن
یوکی: چقدر باحاله!
هیتومی: آره! راستی من هنوز اون دستبند رو دستت رو نفهمیدم چیه
یوکی: عاا راستش اینو دوست دانشمند مامانم واسم ساخته این میتونه تبدیل به یه چوب رزمی خیلی محکم بشه که بعدش یدونه دکمه دیگه روش میاد که وقتی بزنمش یه تیغ کوچیک درمیاد که حریف رو باهاش نگه دارم تا نتونه حرک کنه
هیتومی: یا شیخ پشم چقدر باحاله!
یوکی: آره

•بعد از عوض کردن لباس هامون رفتیم تو زمین مبارزه و آلمایت گفت که به تیم های دونفره تقسیم میشیم؛ من و آشیدو توی یه تیم افتاده بودیم و هیتومی و کیریشیما هم توی یه تیم دیگه. آلمایت تیم های ویلن و قهرمان رو مشخص کرد، ما ویلن بودیم و هیتومی اینا قهرمان🗿؛ خلاصه بعد از اینکه ایزوکو و باکوگو باهم رو در رو شدن و این اتفاقات افتاد نوبت رسید به من..•

آشیدو: هی یوکی چان چه نقشه ای داری؟
یوکی: طبق شناختم از کوسه ی هیتومی، هیتومی میتونه یخ و برف بسازه و کاری کنه که یخ بزنیم، و کیریشیما هم میتونه خودشو سخت کنه... آشیدو؛ تو از بمب محافظت کن، احتمالا کیریشما بیاد که بمب رو بگیره، و به احتمال زیاد هم هیتومی بیاد دنبال من، واسه همین من میرم دوتاشون رو سرگرم کنم و چون با کوسه‌م خیلی فرز هستم میتونم سریع بگیرمشون
آشیدو: اوکی!

آلمایت: زمان شروع شد! قهرمان ها ۱۵ دقیقه وقت دارید تا بمب رو از ویلن ها بگیرید!

یوکی: خب دیگه من رفتم!
آشیدو: مراقب خودت باش!

•رفتم همه ی طبقه ها رو گشتم، یهو با کیریشیما مواجه شدم.. فهمیدم که نقشه‌شون یچیزی دیگه بوده و احتمالا هیتومی کیریشیما رو واسه شکست دادن من فرستاده•

کیریشما: بالاخره پیدات کردم ابر پف پفی!
یوکی: فکر کردی میتونی منو شکست بدی؟
کیریشیما: حالا می‌بینیم!

•دستبندم رو تبدیل کردم و شروع کردم به مبارزه با کیریشما، ولی اون خبر نداشت که من چسبی که آلمایت سنسه داده بود رو به چوبم بستم.. شروع کردم به چرخوندن چوب دور کیریشما و اون توی چسب گیر افتاد•

کیریشما: هاح؟! چیشد؟!!
یوکی: گفتم که نمیتونی منو شکست بدی!
کیریشیما: هیتومی! حالا نوبت توعه!!

•هیتومی زود از پشتم اومد و منو توی یخش گیر انداخت..•

هیتومی: خیلی بی‌دقت بودی خانوم ابری😝
یوکی: وایستا.. یعنی الان...

آلمایت: تیم قهرمانا برنده‌سسسسسس!!!!!!!

《یوکی یهو صداش قاطی شد جوری که انگار یه زن و مرد دارن باهم دیگه حرف میزنن》

یوکی: بهت باختم کث.افت!
هیتومی: چی-
《یوکی به خودش اومد》
یوکی: هیچی هیچی😅

•خلاصه بقیه هم باهم دیگه جنگیدن و آلمایت آخرش با سرعت رفت و ما هم رفتیم لباسامون رو عوض کردیم و رفتیم تو کلاس و کلاسای دیگه هم ادامه پیدا کردن و ایزوکو از درمانگاه اومد و رفت با باکوگو حرف زد و ما هم داشتیم نگاه میکردیم و بعدش کلاسا تموم شد و رفتیم خونه.....
دوباره توی مترو تنها بودم.. بازم اون صدای دیروز اومد.. ولی با یه جمله ی دیگه...•

؟؟؟: بازنده ی ضعیف!

•سردردم از اون دیروزیه بدتر شد.. مجبور شدم دوتا قرص همزمان بندازم و کم مونده بود خفه بشم.. رفتم خونه ولی راجع به این قضیه هیچی به خانوادم نگفتم... نمیدونم بعدش چیشد فقط یادم افتاد که روز بعد رسیده و دوباره باید میرفتیم یو.ای...•

.
.
.
.
.
.
.

منتظر پارت بعد باشید خوشگلا 😆🎀
دیدگاه ها (۱)

اینم از لباس قهرمانی یوکی☝☝

یوکی توی لباس قهرمانی نسخه ی چیبی☝☝

به من ازینا بدیدددد😭😭😭☝☝☝

منم ادامه دادم😁🎀 @bright_devil

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹⁰《برگشت به زمان حال》آیزاوا: اوه...

《بر فراز ابرهای های سرنوشت》پارت ⁴《یک روز قبل از آزمون عملی.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط