هانول و ایوچیه فکر میکنین هنوز هیچی نشده هانول و هیونجین
هانول و ایو(چیه فکر میکنین هنوز هیچی نشده هانول و هیونجین با هم میوفتن؟)
هیونجین و یونجون
یونجون: به به یه
هیون: وای نمیشه مال منو عوض کنید لطفا
یونجون: نه، خوبه که اقای هوانگ(اقای هوانگشو بم گفت)
هیون: من عمرا اگه با تو یکی هم اتاقی بشم حاضرم هرکی باشه به جز اون
مدیر: من این کارا رو کردم که کل کلاس بتونن با هم دوست شن
هیون: خب ری. دی
مدیر: 😐😐😐
هیون: نه چیزه من منظورم چیز بود عهههههه به کارینا بودم
کارینا: من بدبخت این وسط چیکارمممم؟؟؟
مدیر: هیونجین بیا با من دفتر سریع
هیون: نه گوه خوردم
مدیر: یا میای یا به زور میبرمت!
هیون: چ... چ.... چ... چ..... چشم
هانول بلند زد زیر خنده
هیون: خنده داره؟!
هانول: نه حتما گریه داره
مدیر: هیونجین سریع!
هیونجین چشم غره ای به هانول رفت و با مدیر رفت سمت دفتر مدیر
..............................................
فلش به موقع اردو:
ویو هیون: وای باورم نمیشه یعنی بد شانس تر از من وجود نداره! قراره با یونجون هم اتاقی شم خدااااا
رفتم سمت اتاقم و دیدم بهله از شانس خودم اون زودتر رسیده بود
یونجون: به به اقای هوانگ هیونجین مشتاق دیدار
هیون:.....
یونجون: چیه زبونتو موش خورده؟ یا میترسی حرف بزنی
هیون: ببین یا خفه میشی یا خودم خفت میکنم
یونجون: وای چقدر ترسیدم
هیون:.....
یونجون: ببین اگه بخوای خفم کنی من زودتر دست به کار میشم
هیون:(خنده بلند) نه بابا جدی؟(خنده)
بیا ببینم چیکار میخوای بک....
که یهو.....
ادامه دارد....
هیونجین و یونجون
یونجون: به به یه
هیون: وای نمیشه مال منو عوض کنید لطفا
یونجون: نه، خوبه که اقای هوانگ(اقای هوانگشو بم گفت)
هیون: من عمرا اگه با تو یکی هم اتاقی بشم حاضرم هرکی باشه به جز اون
مدیر: من این کارا رو کردم که کل کلاس بتونن با هم دوست شن
هیون: خب ری. دی
مدیر: 😐😐😐
هیون: نه چیزه من منظورم چیز بود عهههههه به کارینا بودم
کارینا: من بدبخت این وسط چیکارمممم؟؟؟
مدیر: هیونجین بیا با من دفتر سریع
هیون: نه گوه خوردم
مدیر: یا میای یا به زور میبرمت!
هیون: چ... چ.... چ... چ..... چشم
هانول بلند زد زیر خنده
هیون: خنده داره؟!
هانول: نه حتما گریه داره
مدیر: هیونجین سریع!
هیونجین چشم غره ای به هانول رفت و با مدیر رفت سمت دفتر مدیر
..............................................
فلش به موقع اردو:
ویو هیون: وای باورم نمیشه یعنی بد شانس تر از من وجود نداره! قراره با یونجون هم اتاقی شم خدااااا
رفتم سمت اتاقم و دیدم بهله از شانس خودم اون زودتر رسیده بود
یونجون: به به اقای هوانگ هیونجین مشتاق دیدار
هیون:.....
یونجون: چیه زبونتو موش خورده؟ یا میترسی حرف بزنی
هیون: ببین یا خفه میشی یا خودم خفت میکنم
یونجون: وای چقدر ترسیدم
هیون:.....
یونجون: ببین اگه بخوای خفم کنی من زودتر دست به کار میشم
هیون:(خنده بلند) نه بابا جدی؟(خنده)
بیا ببینم چیکار میخوای بک....
که یهو.....
ادامه دارد....
- ۵۶
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط