{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱

پارت ۱۱
(متین)
هنوز اون صحنه یادم نمیرفت . تو اتاقم بودم و داشتنم حاضر میشدم ، وقتی سرم و برگردوندم و پشت سرم رو

نگاه کردم یه چیز خیلی عجیب دیدم ، جای عکس خودم توی فاب عکس اون خون آشام بود ...

فوری برگشتم و هر چی ذکرو صلوات بود فرستادم ، وفتی دوباره پشت سرم رو نگاه کردم هیچی نبود .عکس

خودم بود . هیچ جوره نمیتونستم خودمو قانع کنم . به چشمام اعتماد داشتم ، آخه ما که اونو کشته بودیم پس...
ولش کن اصلا دوست ندارم امروزمو خراب کنم ، تا به خودم اومدم دیدم ترنم بله رو گفت . ناخوداگاه لبخند زدم
و خودمو و هلیا رو تو اون لحظه تصور کردم . 😀 😀

بعد از ترنم و آرشام نوبت ما بود ، رفتیم و نشستیم ، هلبا داشت قرآن میخوند و منم از کنارش میخوندم ، چه

آرامش وصف ناپذیری داشت این قرآن . هر چی فکر بد بود از ذهنم پرید ...

یکم که گذشت دیدم عاقد گفت : برای بار سوم میپرسم آیا وکیلم ؟؟

حالم غیر قابل کفتن بود وقتی هلیا با صدای آرومش گفت بله

نا جور خوشحال بودم رومو کردم سمتش که اونم نگاهم کرد . بعد این که حلقه ها رو دست هم کردیم بلند

شدیم تا رادوین و نفس بیان

➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖
(ترنم)

بعد این که صیغه ما رو خوندن رفتیم بیرون و نشستیم ، داشتن زیر چشمی آرشام و میپاییدم . اومد نزدیکم

نشست و دستشو انداخت دور شونه ام و گفت : دیگه مال خودمی ...

یکم خجالت کشیدم ، البته یکم هم نه ، خیلییییییی . ولی عوضش تو دلم کارخونه قند آب کنی بود 😊 😄

بازم که تو کار هاش دقیق شدم فهمیدم داره نگاهم میکنه و دست بردار هم نیست

آرشام : تو که سه ماه با من تو ماموریت بودی ، دیگه خجالتت چیه ؟
من ‍: نکنه انتظار داری بیام چالاپ چالاپ ماچت کنم ؟؟؟
آرشام : نه در اون حد ولی خب حداقل نگاهم کن .

سرم رو بالا بردم و تو چشماش خیره شدم ولی دوباره خجالت کشیدم و سرم رو پایین آوردم .
آرشام: تا کی باید این وضع رو تحمل کنم ؟
من : کدوم وضع؟؟
آرشام : این که نگاهم نکنی
من : نمیدونم ...

همون موقع هلیا و متین با سر های زیر ولی دست در دست اومدن ، من موندم اینا که دستاشون تو همه

چرا دیگه خجالت میکشن . به حلقه ام تو دستم که باهاش منو آرشام و نشون کردن نگاه کردم

آرشام : دوسش داری ؟
من : خیلی
همون موقع صدای بله گفتن نفس اودم که یهو یه لبخند گشاد رو لبای رادوین نقش بست .
دلم نا جور خوش بود .
دیدگاه ها (۱)

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

★彡   Part 18 彡★ انگار وضعیت اون هم همین بود.جذاب لعنتی.با اه...

خودم درست کردم بنظرم خیلی قشنگ شدن💖💖نمیدونم چرا ولی یهو فاز ...

پارت دوم نماد مرگ

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

با اینکه شرایت کامل نبود دارم میزارم این دفعه کامل کنید چشما...

اسلاید بعد لباس پسرا برای باربزن بریم ؟؟لتس گو (تابع قوانین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط