وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p14
وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p14
از اینکه اینجوری باهام حرف میزد ناراحت
شدم اما به خودم نیوردم هیونجین داشت
از پله ها میرفت بالا واستاد و لی برنگشت و
لب زد بعد از ظهر یه مهمون داریم و تو قرار
نیست از اتاقت بیای بیرون ..فهمیدی ..داد.
ات. ب. باشه ...
پرش زمانی به اومدن مهمون
ویو مین دا
داشتم از کنار پنجره بیرون رو نگاه میکردم
که یه نفر با کت شلوار سیاه و یه عینک
دودی سیاه با چند تا بادیگارد اومدن تو امارت
داشتم همینجوری نگاه میکردم که حس
کردم نگاهش به من افتاد من خودمو از کنار
پنجره کشوندم کنار ( به خواطر حرف
هیونجین ) بعد از یه مدتی تو اتاق حوصله
ام سر رفت اومدم بیرون که یکم هوا بخودم
که صدای داد زدن یه شخص از توی اتاق
هیونجین اومد رفتم نزدیک تر تا بتونم
دقیق تر بشنوم سرمو گذاشتم کنار در و
گوش میدادم
مکالمه با فرد ناشناس(&) و هیونجین($)
& چرا چرا اون محموله رو لو دادی ها چرا بگو
چرا و حالا محموله رو ولش چرا اون شب اون
کارو کردی به هر صورت اون مال منه
کجاس ...کجاس ؟ اون دختر کجاست
$ بشین سر جات اون مال منه
& چی میگی هوانگ دیونه شدی ما از همون
اول سر این توافق کردیم که بعد از اینکه
اونو به سرپرستی قبول کردی اون مال من
باشه اینم قرار داد
* افکار مین دا
چ..چی یعنی چی یعنی واقعا هیونجین به
خواطر این که من ..
$ یکم بهم وقت بده حدقل ۳ سال
& چی ۳ سال دیوونه شدی من وااسه اینکه
پدر بزرگ ش
((( در واقع مین دا جزو ۳ خانواده برنو تو ثروت و سیاست کشوری آن اما به خواطر اینکه پدر مین دا با یه شخص که دوسش داشته ازدواج کرده و پدرش اونو طرد میکنه و از خونه میندازن بیرون و بعدم که تصادف و مرگ مادر نین دا و حمله قلبی پدرش و بعدشم پرورش گاه پدر بزرگ مین دا میدونی که نوه ش تو کدوم پرورش گاه ه اما وقتی رسیده هیونجین اونو به سرپرستی گرفته )))
رو به خاک سیاه بشونم یه دقه هم نمیتونم
صبر کنم باز تو میگی ۳ سال؟... داد وعصبی ..
$ ۱ و نیم سال
بعدم به سمت در اتاق اومد درو باز کرد که ...
ویو هیونجین
ادامه دارد ..
سر قولم موندم
شرایط واسه پارت بعد
فالور هام حدقل ۱۲ بشه ( گناه دارم خووووب)
۵ تا لایک
۵ تا کامنت
از اینکه اینجوری باهام حرف میزد ناراحت
شدم اما به خودم نیوردم هیونجین داشت
از پله ها میرفت بالا واستاد و لی برنگشت و
لب زد بعد از ظهر یه مهمون داریم و تو قرار
نیست از اتاقت بیای بیرون ..فهمیدی ..داد.
ات. ب. باشه ...
پرش زمانی به اومدن مهمون
ویو مین دا
داشتم از کنار پنجره بیرون رو نگاه میکردم
که یه نفر با کت شلوار سیاه و یه عینک
دودی سیاه با چند تا بادیگارد اومدن تو امارت
داشتم همینجوری نگاه میکردم که حس
کردم نگاهش به من افتاد من خودمو از کنار
پنجره کشوندم کنار ( به خواطر حرف
هیونجین ) بعد از یه مدتی تو اتاق حوصله
ام سر رفت اومدم بیرون که یکم هوا بخودم
که صدای داد زدن یه شخص از توی اتاق
هیونجین اومد رفتم نزدیک تر تا بتونم
دقیق تر بشنوم سرمو گذاشتم کنار در و
گوش میدادم
مکالمه با فرد ناشناس(&) و هیونجین($)
& چرا چرا اون محموله رو لو دادی ها چرا بگو
چرا و حالا محموله رو ولش چرا اون شب اون
کارو کردی به هر صورت اون مال منه
کجاس ...کجاس ؟ اون دختر کجاست
$ بشین سر جات اون مال منه
& چی میگی هوانگ دیونه شدی ما از همون
اول سر این توافق کردیم که بعد از اینکه
اونو به سرپرستی قبول کردی اون مال من
باشه اینم قرار داد
* افکار مین دا
چ..چی یعنی چی یعنی واقعا هیونجین به
خواطر این که من ..
$ یکم بهم وقت بده حدقل ۳ سال
& چی ۳ سال دیوونه شدی من وااسه اینکه
پدر بزرگ ش
((( در واقع مین دا جزو ۳ خانواده برنو تو ثروت و سیاست کشوری آن اما به خواطر اینکه پدر مین دا با یه شخص که دوسش داشته ازدواج کرده و پدرش اونو طرد میکنه و از خونه میندازن بیرون و بعدم که تصادف و مرگ مادر نین دا و حمله قلبی پدرش و بعدشم پرورش گاه پدر بزرگ مین دا میدونی که نوه ش تو کدوم پرورش گاه ه اما وقتی رسیده هیونجین اونو به سرپرستی گرفته )))
رو به خاک سیاه بشونم یه دقه هم نمیتونم
صبر کنم باز تو میگی ۳ سال؟... داد وعصبی ..
$ ۱ و نیم سال
بعدم به سمت در اتاق اومد درو باز کرد که ...
ویو هیونجین
ادامه دارد ..
سر قولم موندم
شرایط واسه پارت بعد
فالور هام حدقل ۱۲ بشه ( گناه دارم خووووب)
۵ تا لایک
۵ تا کامنت
- ۷۶
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط