{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت

عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت

 

  "شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود"

"عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت"

 

نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت

مرغ رنگین بال عشق ما ر‌ه صحرا گرفت

 

بوسه‌های آتشین بر روی لبهامان فسرد

آشنائی‌های ما رنگ جدأییها گرفت

 

مرغ بخت آمد به بام خانه ام، اما پرید

دولت عشق ترا ایام داد اما گرفت

 

داستان چشم گریان مرا از شب بپرس

ای‌ بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت

 

"جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت"

"عشق را از ما گرفت، اما چه نازیبا گرفت"

 

از فریب روزگار ایمن مشو کاین بو الهوس

بر سکندر داد ملکی را که از دارا گرفت...

 

 

#مهدی سهیلی
#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذریبا دلم گفت نگاهت : نگران م...

عاقبت صید سفر شد یار ما یادش به خیرنازنینی بود و از ما شد جد...

بانگ خروس ، صبح دل آزار دیگری    مردم چه دلخوشند به تکرار دی...

جز اینکه به نبود تو عادت نکرده اماز من چه خواستی که اجابت نک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط