{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی من

برادر ناتنی من
Part 2



ویو جنا

از خواب بیدار شدم و رفتم دست و صورتم رو شستم و لباسم رو عوض کردم و عروسکم رو برداشتم و رفتم رو تاب نشستم تا اگه تهیون اومد من رو ببینه 🙃 بعد از چند دقیقه یه خانواده اومدن و رفتن سمت دفتر مدیر


دفتر مدیر

مدیر آ آقای جئون شما اومدین

جین نمی‌بینید

مدیر معذرت می‌خوام بفرمایید واسه اینکه بچه به سر پرستی بگیرید اومدین درسته

جین بله

مدیر خوبه فقط میخواید جنسیتش چی باشه

جین دختر

مدیر خوبه پس بیاید بریم داخل حیاط

جین جونکوک پسرم هرکس رو دوست داشتی که آبجیت بشه رو بگو باشه

جونکوک باشه.

ویو جونکوک

داشتیم همین جوری میرفتیم بیشتر دختر های اونجا خیلی بد بودن بعضی هاشون هم از خود من هم بزرگ تر بودن ولی اونجا چشمم به یه دختر خورد که رو ی یه تاب نوشته بود و یه عروسک دستش بود سریع رفتم پیشش و بهش گفتم

جونکوک میشه عروسکت رو ببینم

جنا نه توهم میخوای خرابش کنی نمیدم

جونکوک نه قول میدم خرابش نکنم بده ببینمش



جنا نمیدم

جونکوک چرا

جنا اینو بابام بهم داده فقط به دوستم میدمش

جونکوک دوستت کجاست

جنا نمیدونم دیروز یه ماما و باباپیدا کرد ( از چشمم یه قطره اشک اومد )

جونکوک میخوای تو هم مامان و بابا داشته باشی .

جنا نه اگه من مامان و بابا پیدا کنم تهیون دیگه نمیتونه منو ببینه

جونکوک با شه من دیگه میرم ( پاشد و رفت پیش مامان و باباش و به باباش گفت )

جونکوک بابا میشه اون آبجیم بشه

جین چرا اون

جونکوک اون خیلی کیوته مهیربون هم هست

جین باشه پس بیا بریم

مدیر خوب کسی چشمعون رو گرفته

جین اون دختره که رو تابه

مدیر او جنارو میگید ض امضا کنید من میگم اون هم بیاد
دیدگاه ها (۰)

برادر ناتنی منPart 3ویو نویسنده مدیر به یکی از بچه ها میگه ت...

برادر ناتنی من Part4جنا من پنج سالمه جنی اوه پس دوسال از جون...

برادر ناتنی من Part 1ویو جنایه خانواده اومدن و تهیون رو دیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط