{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیباترین زندگی من

زیباترین زندگی من☆
پارت۱

تهیونگ:^ ا.ت:× جونگ کوک:_ لیلیوم:+

^الووووو*عربده*
_بنال*خوابالو*
^خواهر من کجاست*عربده*
_پیش من
^مرتیکه......بوق بوق بوق*عربده*
_خب چیه عاشقیم بخدا زن بگیری همه اینکار هاتو بهش میگم عاشقت نشه
^خفههه گوشی رو بده بهش
_خوابه
^خوابهههههه؟
_اره دیگه ساعت ۵ صبحه زنگ زدیااا
^الان میام اونجا
_ما بوسانیم
^چییییییییی؟*بلند تر از عربده*
_اره ما بوسانیمممم
*تهیونگ=ته* ته گوشی رو فقط کرد و رفت بار تا آروم بشه و اونجا الهه خودش رو پیدا کرد *یعتی اتتتتت بعلههه* و عاشقش شد و رفت پیشش
^سلام خانم
×سلام سفارشتون
^قلبتون
×خنده دار بود سفارشتون
^خب یه ....کیک
×چشم
^اسمتون چیه؟
×ا.ت کیم ا.ت
^اها زیباست
×ممنونم
^حیحی
×بفرمایید
^ممنونم
ا.ت کیک رو برای ته برد و ته بعد از خوردن کیک رفت پیش مدیر *مدیر:£*
£سلام عمرتون؟
^سلام میتونم ا.ت رو ببرم؟.
£بله بله الان صداش میکنم
^ممنونم فقط بگید کار براش پیدا کردید
£بله ا.ت بیا
×بله؟
£شما با آقا میری
×چی چرا؟
£چون کار جدیدت اونجاست
×زیر...
^نه نه‌ به عنوان آشپز
×اها ممنون مدیر
£برو وسیله هات رو جمع کن
×ممنونم
راوی:دختر خیلی خوشحال شد چون بالاخره از اونجا میرفت و توی راه خیلی خوشحال بود و وقت رسیدن خوشحال تر شد چون عمارت نبود قصر شاه بود و خیلی بزرگ بود و ا.ت اونجا کار میکرد
_سلام شما؟*یخخخخخخ*
^تو کی رسیدی؟
_الان*سرددد*
^اها ا.ت اشپز
_ خوشبختم*سردددد*
×منم همینطور
_من جونگکوک هستم و این لیلیوم*سرد*
+سلام عزیزم خوبی؟
×سلام *توی ذهنش: چقدر این خانمه خوشکلههههه خیلی هم مهربونههه خداروشکر که این خانم رو دارم اما لیا چی؟*
+بیا بهت اشپزخونه رو نشون بدم
_ن...*لیلیوم زد تو پای جونگ کوک*



باییی
دیدگاه ها (۵)

تو تنها خواسته منی☆پارت۲+خب دیگه تموم شد راستی من خواهر ته ت...

۱:جونگکوک ۲:ته ته۳:ا.ت۴:لیلیوم

زیباترین زندگی من☆معرفییی تهیونگ:۲۰ ساله از سئول که یک مافیا...

آقا کنسله!عشق مدرسه♡پارت آخر _حیف نمیتونم کاری‌ کنم+خداروشکر...

طراح عشق

عضو هشتم بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط