دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۱۶
تهیونگ : تو تمام مدت کنار من بودی
کوک : میدونی ته
تهیونگ : چی شده ؟
کوک : برام مهم نیست اگه بچه ها بفهمن . کادر آموزشی اگه بفهمه کاری نداره
تهیونگ : پس چرا میخواستی مخفی نگهش داری
کوک : فکر میکردم شاید ..
تهیونگ : شاید چی ؟
کوک : این رابطه دووم نیاره
تهیونگ : تو بهتره فکر نکنی !
کوک : خودمم هنوز با اون حادثه کنار نیومدم
تهیونگ : الان چی ؟ وانیل کوچولو ؟ .
کوک : بهتر شده
تهیونگ : پس به همشون بگیم ؟
کوک : هنوز نه
تهیونگ : اصلا شمردی چندتا رفتم ؟
کوک : 23 تا
تهیونگ : پس میزاری بلایی بدتر از این سر اون یارو بیارم ؟
کوک : ته . گناه داره بیخیالش شو . فکر میکنه منحرف شدن سر هر چیز کوچیکی خفن ترش میکنه
تهیونگ : چندتا شد
کوک : 31 تا
تهیونگ : کمرم داره درد میگیره
کوک : تو بیشتر از 50 تا هم میتونستی بری !
تهیونگ : من دیروز همینجا کمرمو بگا دادم . واقعا میخوای تا 50 تا برم ؟
کوک : اممم . حالا تحمل کن
تهیونگ : چندتا شد ؟
کوک : 46 تا .. برو ته فقط 4 تا دیگه مونده ..... 1 .....2
تهیونگ : از یک شروع نکن .
کوک : 48 ..... 49....50 تموم شد .
تهیونگ : آخیشش
کوک : هوف حالا نوبت منه
تهیونگ : شاتم پیش توعه ؟
کوک : حالت خوبه ته ؟
تهیونگ : نه ..
کوک : آره پیش من.. بزار برم بیارمش
تهیونگ : نمیخواد ...
کوک : ته دیروز فقط من و تو بودیم یعنی هیچ کسی توی این ساختمون به این بزرگی نبود . اما الان دور و ورتو نگاه کن . تازه دوربینا چی ؟
تهیونگ : نه اینکه تا اونجا پیش بریم ... ولی تو میتونی بهترش کنی وانیل کوچولو
کوک : خیلی خب بیا ...
《دوتاشون وارد رختکن ها شدن . کوک در کمدش رو باز کرد . و اون شات رو بیرون آورد》
کوک : شاید بعدا بخوایش
《کوک رایحهی وانیلش رو آزاد کرد . و توی اون اتاق پخشش کرد . ته سرش رو توی گردن کوک برد . و رایحهاش رو بود کشید ..... آروم تر شد . ولی اگه ادامه میداد ممکن بود مثل دیروز بشه.. پس بعد از چند دیقه اومدن بیرون》
کوک : الان بهتری ؟
تهیونگ : آره وانیل کوچولو . به لطف تو ..... خب بخواب زمین
کوک : چرا
تهیونگ : نوبت توعه
کوک : اممم خب مثل اینکه چاره ای نیست
《کوک روی زمین دراز شد و تهیونگ پاهاش رو نگه داشت》
تهیونگ : 50 تا اونقدرا هم زیاد نیست
کوک : ته___
تهیونگ : میخوای بگی خفه شم
کوک : خوبه که خودت میدونی
ادامه دارد
واسه پارت بعدی کامنتاش رو ببرید بالا
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
فیک تهکوک / پارت ۱۶
تهیونگ : تو تمام مدت کنار من بودی
کوک : میدونی ته
تهیونگ : چی شده ؟
کوک : برام مهم نیست اگه بچه ها بفهمن . کادر آموزشی اگه بفهمه کاری نداره
تهیونگ : پس چرا میخواستی مخفی نگهش داری
کوک : فکر میکردم شاید ..
تهیونگ : شاید چی ؟
کوک : این رابطه دووم نیاره
تهیونگ : تو بهتره فکر نکنی !
کوک : خودمم هنوز با اون حادثه کنار نیومدم
تهیونگ : الان چی ؟ وانیل کوچولو ؟ .
کوک : بهتر شده
تهیونگ : پس به همشون بگیم ؟
کوک : هنوز نه
تهیونگ : اصلا شمردی چندتا رفتم ؟
کوک : 23 تا
تهیونگ : پس میزاری بلایی بدتر از این سر اون یارو بیارم ؟
کوک : ته . گناه داره بیخیالش شو . فکر میکنه منحرف شدن سر هر چیز کوچیکی خفن ترش میکنه
تهیونگ : چندتا شد
کوک : 31 تا
تهیونگ : کمرم داره درد میگیره
کوک : تو بیشتر از 50 تا هم میتونستی بری !
تهیونگ : من دیروز همینجا کمرمو بگا دادم . واقعا میخوای تا 50 تا برم ؟
کوک : اممم . حالا تحمل کن
تهیونگ : چندتا شد ؟
کوک : 46 تا .. برو ته فقط 4 تا دیگه مونده ..... 1 .....2
تهیونگ : از یک شروع نکن .
کوک : 48 ..... 49....50 تموم شد .
تهیونگ : آخیشش
کوک : هوف حالا نوبت منه
تهیونگ : شاتم پیش توعه ؟
کوک : حالت خوبه ته ؟
تهیونگ : نه ..
کوک : آره پیش من.. بزار برم بیارمش
تهیونگ : نمیخواد ...
کوک : ته دیروز فقط من و تو بودیم یعنی هیچ کسی توی این ساختمون به این بزرگی نبود . اما الان دور و ورتو نگاه کن . تازه دوربینا چی ؟
تهیونگ : نه اینکه تا اونجا پیش بریم ... ولی تو میتونی بهترش کنی وانیل کوچولو
کوک : خیلی خب بیا ...
《دوتاشون وارد رختکن ها شدن . کوک در کمدش رو باز کرد . و اون شات رو بیرون آورد》
کوک : شاید بعدا بخوایش
《کوک رایحهی وانیلش رو آزاد کرد . و توی اون اتاق پخشش کرد . ته سرش رو توی گردن کوک برد . و رایحهاش رو بود کشید ..... آروم تر شد . ولی اگه ادامه میداد ممکن بود مثل دیروز بشه.. پس بعد از چند دیقه اومدن بیرون》
کوک : الان بهتری ؟
تهیونگ : آره وانیل کوچولو . به لطف تو ..... خب بخواب زمین
کوک : چرا
تهیونگ : نوبت توعه
کوک : اممم خب مثل اینکه چاره ای نیست
《کوک روی زمین دراز شد و تهیونگ پاهاش رو نگه داشت》
تهیونگ : 50 تا اونقدرا هم زیاد نیست
کوک : ته___
تهیونگ : میخوای بگی خفه شم
کوک : خوبه که خودت میدونی
ادامه دارد
واسه پارت بعدی کامنتاش رو ببرید بالا
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
- ۳۴۵
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط