{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز از کوچه پس کوچه های پایین شهر می گذشتم . چشمم به مردی

روز از کوچه پس کوچه های پایین شهر می گذشتم . چشمم به مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت افتاد که به دیواری خیره شده بود و میگرسیت.
نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم نوشته بود " این هم می گذرد " .
علت را پرسیدم , گفت این دست خط من است. پند سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم و حال صاحب چندین کارخانه می باشم.
پرسیدم چرا بعد چند سال برگشتی ؟ گفت آمدم تا باز بنویسم این هم می گذرد.

#Mahdi
دیدگاه ها (۱۳)

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

فاصله یک لبخند تا جنون

لبخند قاتلپارت⁴¹ویو جونگ‌کوکسلین روی زمین افتاده بود.چند لحظ...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

فعلا نیک نیم نداره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط