آرزوی دیدارت را دارم..

آرزوی دیدارت را دارم..
پارت 19

["ویو سلین"]
تهیونگ و مادر و پدرش حدودن ساعت های ده شب بود که رفتن...
تصمیم گرفته شده بود که مراسم عروسی روز شنبه باشه یعنی پنج روز دیگه...

قرار بود این چندروز یه مطب خالی پیدا کنمو برای دفتر مشاورم بخرمش..
اینجا ماندگار شدم پس باید همه کارو حل کنم...
خوبه لاقل تهیونگ میشناسم..
آدمی نیست که حرفش زیر پاش بزاره ، یه پلیسه..
یکی که خوب میتونه آدم های بد و خلافکار رو بشناسه..
اونم با یه نگاه..

قرص ارامبخش رو خوردم و روی مبل سالن نشستم..
این چند روز قرار بود خونه ی بابا بمونم..
یکم سخته اما بهترین راه اینه که از همینجا شروع شه..

با صدای جونگ کوک از خیالم بیرون امدم:

_"خواهرک کوچولوی من چطوره؟."

چشم غره ای براش رفتمو موهامو پشت گوشم بردم..
لیوان آب رو روی میز گذاشتم.

+"اول از همه کوچولو نیستم...بیست و یک سالمه کوک..
دوم...
خوبم دلیلی هست که بد باشم؟."

_"دلیلی نیست بچه؟."

هوفی کشیدم:

+"بچه عمته مردک بی‌شعور....
دلیل زیاد هس ولی خوبم."

خنده مردونه کرد و کنارم نشست و سرمو به سینش فشرد..
بوسه ای آروم روی موهام زد:

_"عمه مون که یکیه..
بی‌شعور هم نیستم..
ولی اینکه خوبی خوشحالم کرد."

لبخندی آروم زدم...
دلم برای کل کل هامون تنگ شده بود..
خیلی زود بزرگ شدیم..
یا بهتره بگم تجربه ها و اتفاقات زود بزرگ مون کرد..
وگرنه ما هنوزم بچه ایم...

+"داداشی؟."

_"جون داداشی؟."

+"میدونستی ازت متنفرم."

پوزخندی زدو زبونشو توی گونه اش گود کرد..

_"و میدونی اگر بگیرمت زندت نمیزارم خواهرکم؟."

دم به فرار گذاشتم و از پله ها بالا رفتم که زیر پام خالی شد...
جیغی زدم...

_"بچرخونمت سردرد میگیری نه؟..
نظرت چیه قلقلکت بدم؟."

تا خواستم حرفی بزنم شروع به قلقلک دادنم کرد و منم جیغ و داد بیداد...
از شدت خنده اشک از چشامم آمده بود و دلم درد گرفته بود...
آوا و مامان و بابا هم از صداها امده بودن و نگاهمون میکردنو میخندیدن...

شرط= ۳0۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۵)

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

رمان عشق ممنوع

درود دوستان خوبم.!⁦(⁠≧⁠▽⁠≦⁠)⁩⁦(⁠≧⁠▽⁠≦⁠)⁩⁦(⁠≧⁠▽⁠≦⁠)⁩⁦(⁠≧⁠▽⁠≦⁦...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

Do I love him, or do I hate him?P³⁴چند ماه بعد...بعد از کلی ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

پارت ۵۶

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت"پارت "42" "ویو پارک آنجلینا (گ...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختره داره ولی یه روز .‌....

🍷🌹…………………………پارت۱۳…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا………………… ویو مین ……...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط