{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرزوی دیدارت را دارم...

آرزوی دیدارت را دارم...
پارت 21

["ویو سلین"]
هوفی کشیدمو از کنارش رد شدم...

+"باشه اعتماد دارم خوب شد؟حالا برو اداره دیرت میشه."

دستشو روی بازوم گذاشت و به سمت ماشین کشید

+"هی چیکار میکنی تهیونگ؟ولم کن...تهیونگگگ."

در ماشین باز کرد و گفت:

_"لجبازی نکن و سوار شو میرسونت جایی که میخوای."

+"تهیونگ بس کن با تو سوار یه ماشین نمیشم."

هولم داد و روی صندلی افتادم و خم شد...
صورتش فاصله ی کمی تا صورتم داشت و زبونم بسته شده بود...

کمربند رو بست و عقب رفت و در بست...

سوار ماشین شد و در بست:

_"بز لجباز."

سرمو به سمتش برگردوندم و زبونی براش اوردم:

+"عمته که به به هم میکنه."

خنده ای کردو دستشو به فرمون فشرد،بعد تایمی جلوی دفتری که می‌خواستم ایستاد و گفت:

_"فک کنم اینجاست...
قراره بخریش نه؟."

نگاهی بهش کردمو گفتم:

+"تو رو سننه؟."

_"اسپانیا بودی ولی چرا ترکی حرف میزنی؟."

پوزخندی زدمو در ماشین باز کردم و پیاده شدم قبل اینکه در ببندم گفتم:

+"بازم سننه؟."

و در محکم بستم..
میتونستم حرص خوردنشو حس کنم برای همین با نیشخندی به داخل دفتر رفتم..
مردی حدودن سی و خورده ای ساله روی صندلی نشسته بود و احتمالا صاحب ملک بود...

+"سلام."

سرشون برگردوندند و با دیدن من از روی صندلی بلند شد....

_"سلام...
شما باید سلین خانوم باشید درسته؟."

+"بله خودمم."

دستشو به سمتم دراز کرد...
باهاش دست دادم و لبخندی آروم زدم..

_"خوشبختم."

+"همچنین..
کار ها رو زودتر انجام بدیم..
چی رو باید امضا کنم؟."


_"اوه بله بشینید تا شروع کنیم."

نشستم...
بعد از کار های ملک و واریز هزینه ی دفتر و امضای دفتر اون مرد رفت...
دفتر زیبایی بود..
جای آرامش بخشی بود...
چون کنار دریا بود و صدای موج دریا شنیده می‌شد..

شرط= ۳۰۰‌لایک، ۱۰۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۴)

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 22[ویو سلین]بعد از اینکه از دفتر...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 23["ویو سلین"]_"این‌همه خرید برا...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 20["ویو سلین"]خنده و جیغ‌های من ...

آرزوی دیدارت را دارم..پارت 19["ویو سلین"]تهیونگ و مادر و پدر...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶⁵کوک:غذا هارو آوردن یک ساعت بعد کوک:میخو...

p2★☆☆بیو مارسلتو عمرم از یه نفر انقدددر تنفر نداشتم... ساعت ...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 9["ویو سلین"]چشمامو آروم باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط