P 5:
P 5:
جیمین دختر را با ت-قلا هایش بغل کرد و به داخل ماشین برد:
_بهت گفته بودم فکر فرار به سرت بزنه دست یا پاهاتو از دست میدی! اینم گفته بودم که شوخی ندارم!
دختر راننده ای را دید که نشسته است. خودش و جیمین هم پشت نشستند.
دختر بی صدا اشک میریخت آخرین چیزی که توانست فریاد بزند``کمکککککک! `` بود.
اما بی فایده بود آن وقت شب همه خوابیده بودند و تا به خودش بیاید ماشین از آنجا دور شده بود.
.......................
یک هفته بعد، پسر در یک لیوان آب قرص تح-ریک کننده را حل کرد و به دختر داد به دختر داد تا آن را بخورد .
بعد از یک هفته تشنگی و گشنگی و به جای آن شلاق خوردن، قطعا آن آب را میخورد.
البته آن را به آجومای بی اطلاع داد تا آن را به خورد دختر بدهد. آجوما دختر را به اتاق جیمین برد.
جیمین در این مدت به مهربان ترین، دلسوز ترین و عاشق ترین ورژن خود رسیده بود به طوری که حتی دلش نمیامد بخاطر ضربه دختر به او، او را شکنجه کند. پس هر شب مست میکرد تا با خیال راحت او را به سزای عمل خویش برساند.
دختر که آب را خورد کم کم حس کرد گرمش شده است. در واقع بدنش گُر گرفته بود. در اتاق خواب جیمین باز شد و جیمین گفت:
_هومممم...... میبینم که بالاخره اومدی! خیلی منتظرت بودم.
ادامه توی کامنت.... شرط پارت بعد؟
لایک ۶۵ تا
کامنت ۸۰ تا( نفری ۷ تا)
بچه ها ادامه نوشته صحن-ه داره پس اگر جنبه ندارین نخونید که بعد گز.ارش کنید.و اینکه بعد از کپشن از کامنت اول شروع به خوندن کنید🫠اگرم نمیخواید اsمات بخونید، نوشته کامنتو نخونید. چون چیزی از دست نمیدین.
پیج اصلی : @Aramesh.army
جیمین دختر را با ت-قلا هایش بغل کرد و به داخل ماشین برد:
_بهت گفته بودم فکر فرار به سرت بزنه دست یا پاهاتو از دست میدی! اینم گفته بودم که شوخی ندارم!
دختر راننده ای را دید که نشسته است. خودش و جیمین هم پشت نشستند.
دختر بی صدا اشک میریخت آخرین چیزی که توانست فریاد بزند``کمکککککک! `` بود.
اما بی فایده بود آن وقت شب همه خوابیده بودند و تا به خودش بیاید ماشین از آنجا دور شده بود.
.......................
یک هفته بعد، پسر در یک لیوان آب قرص تح-ریک کننده را حل کرد و به دختر داد به دختر داد تا آن را بخورد .
بعد از یک هفته تشنگی و گشنگی و به جای آن شلاق خوردن، قطعا آن آب را میخورد.
البته آن را به آجومای بی اطلاع داد تا آن را به خورد دختر بدهد. آجوما دختر را به اتاق جیمین برد.
جیمین در این مدت به مهربان ترین، دلسوز ترین و عاشق ترین ورژن خود رسیده بود به طوری که حتی دلش نمیامد بخاطر ضربه دختر به او، او را شکنجه کند. پس هر شب مست میکرد تا با خیال راحت او را به سزای عمل خویش برساند.
دختر که آب را خورد کم کم حس کرد گرمش شده است. در واقع بدنش گُر گرفته بود. در اتاق خواب جیمین باز شد و جیمین گفت:
_هومممم...... میبینم که بالاخره اومدی! خیلی منتظرت بودم.
ادامه توی کامنت.... شرط پارت بعد؟
لایک ۶۵ تا
کامنت ۸۰ تا( نفری ۷ تا)
بچه ها ادامه نوشته صحن-ه داره پس اگر جنبه ندارین نخونید که بعد گز.ارش کنید.و اینکه بعد از کپشن از کامنت اول شروع به خوندن کنید🫠اگرم نمیخواید اsمات بخونید، نوشته کامنتو نخونید. چون چیزی از دست نمیدین.
پیج اصلی : @Aramesh.army
- ۱۷.۵k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط