خـیــانـــت دروغــیـن
خـیــانـــت دروغــیـن
𝔓𝔞𝔯𝔱²³/عشق ثابت میشود
ادامه پارت قبل
دختر کم کم چشمانش گرم شد و خوابید
اما پسر؟
حموم رفت و لباس هایش را عوض کرد پتو را تا گردن روی دختر کشید
به سمت آشپزخانه رفت و سوپ آرامبخشی برای دختر درست کرد
صدای قل قل چای ساز روی هوا معلق بود
تا اینکه کم کم با صدای "تیکی" قل قلش ایستاد
پسر دمنوشی دم کرد و در آخر کیسه آب گرم را پر کرد
لباس عوض کرد و از خانه بیرون زد
به سمت داروخانه ای که در دو قدمی عمارت بود رفت
از توی قفسه پماد ، قرص مسکن و پد بهداشتی برداشت
حساب کرد و با دو سمت خانه رفت
اب درون کیسه هنوز سوزان بود پس تا آن موقع سوپ را درون ظرفی ریخت و توی سینی بزرگی گذاشت
دمنوش را هم کنارش رها کرد
شکلات کاکائویی و کیک خیس را درون ظرف گذاشت آن را هم درون سینی قرار داد
دارو هارا کنار سینی گذاشت تا بعداً بالا ببرد
کیسه آب گرم را دستش گرفت و سینی را هم با دست دیگر برداشت و به سمت اتاقش حرکت کرد
در اتاق را باز کرد و داخل رفت
دختر به طرز زیبا و کیوتی خوابیده بود
پسر بوسه ای روی ل/ب کب/ود و ورم کرده ی دختر گذاشت و کیسه آب گرم را روی شکم دختر قرار داد و با همان حال شکم دختر را ماس/اژ میداد
۱ ساعت بعد
پسر کیسه آب گرم را برداشت و دختر را برآید بغل کرد و درون حمام برد
دختر را درون آب گرم وان گذاشت که کم کم چشمان دختر گشوده شد
پسر شروع کرد ماساژ دادن شکم دختر
دل دردش خوب شده بود اما سوزشی که در دهانه واژ/ن اش حس میکرد عذابش میداد
بعد از اتمام کار از حمام بیرون آمدند
نمیتوانست بشیند که پسر اورا دراز کرد و گفت:«پرنسسم پاتو باز کن پمادتو بزنم»
دختر فورا لپ هایش قرمز شد
پسر با این حرکت دختر تو گلو خندید و برایش پمادش را زد
𝔓𝔞𝔯𝔱²³/عشق ثابت میشود
ادامه پارت قبل
دختر کم کم چشمانش گرم شد و خوابید
اما پسر؟
حموم رفت و لباس هایش را عوض کرد پتو را تا گردن روی دختر کشید
به سمت آشپزخانه رفت و سوپ آرامبخشی برای دختر درست کرد
صدای قل قل چای ساز روی هوا معلق بود
تا اینکه کم کم با صدای "تیکی" قل قلش ایستاد
پسر دمنوشی دم کرد و در آخر کیسه آب گرم را پر کرد
لباس عوض کرد و از خانه بیرون زد
به سمت داروخانه ای که در دو قدمی عمارت بود رفت
از توی قفسه پماد ، قرص مسکن و پد بهداشتی برداشت
حساب کرد و با دو سمت خانه رفت
اب درون کیسه هنوز سوزان بود پس تا آن موقع سوپ را درون ظرفی ریخت و توی سینی بزرگی گذاشت
دمنوش را هم کنارش رها کرد
شکلات کاکائویی و کیک خیس را درون ظرف گذاشت آن را هم درون سینی قرار داد
دارو هارا کنار سینی گذاشت تا بعداً بالا ببرد
کیسه آب گرم را دستش گرفت و سینی را هم با دست دیگر برداشت و به سمت اتاقش حرکت کرد
در اتاق را باز کرد و داخل رفت
دختر به طرز زیبا و کیوتی خوابیده بود
پسر بوسه ای روی ل/ب کب/ود و ورم کرده ی دختر گذاشت و کیسه آب گرم را روی شکم دختر قرار داد و با همان حال شکم دختر را ماس/اژ میداد
۱ ساعت بعد
پسر کیسه آب گرم را برداشت و دختر را برآید بغل کرد و درون حمام برد
دختر را درون آب گرم وان گذاشت که کم کم چشمان دختر گشوده شد
پسر شروع کرد ماساژ دادن شکم دختر
دل دردش خوب شده بود اما سوزشی که در دهانه واژ/ن اش حس میکرد عذابش میداد
بعد از اتمام کار از حمام بیرون آمدند
نمیتوانست بشیند که پسر اورا دراز کرد و گفت:«پرنسسم پاتو باز کن پمادتو بزنم»
دختر فورا لپ هایش قرمز شد
پسر با این حرکت دختر تو گلو خندید و برایش پمادش را زد
- ۴۳۴
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط