{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام باران

به نام باران
که سقوط را می فهمد
وقتی بهار دیگری در راه نیست

به سوگ کدام ابرِ نانوشته می توان نشست؟
تا خاطراتِ خیسِ قاب عکست را
بی صدا گریه کند

سکوت
هرگز به پایان نخواهد رسید
و شعر
همیشه یک جای خالی خواهد داشت
درست در ابعاد پیرهنت
که نپوشیده
در انتهای بی کسیِ کمد
_ به تنِ چوب رختی اش زار می زند _
پوسیده

من سالهاست به اینجای آسمان عزیمت کرده ام
که نه درختی سبز می شود
نه زمستانی تمام

اما هنوز صدای باران را می بینم
و قاب عکست را می شنوم
که چگونه به مرگِ تارهای صوتی فکر می کند
دیدگاه ها (۴)

زمستان را به خاطر می آورمباد صدایش را در سرم می کوبدو برف مو...

💘💜... سنه میلیون لارجا گول وئرمک ایستردیم آمما گوللر سولار.🥀...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

دوست داشتن مثل ساختن یه برج‌میمونه طبقه به طبقه باید با ظراف...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط