قسماپارت
(قسما(7)پارت(2))
با صدایی از خواب بیدار شدم ماهتیسا هنوز سرش روی شونه هام بود با اون یکی دستم چشم بند رو کنار زدم چشمام رو باز و بسته کردم و چشمم افتاد به خدمه ی هواپیما
+ببخشید آقا یه خانم این کاغذ رو داد به من ک بدمش به شما.... کاغذ رو داد به من بعدشم رفت بازش کردم ماهتیسا هنوز خواب بود یه خواب ناز توی بغلم سرش کلا روی سینه هام بود فقط لباش پیدا بود (ای جونم🦋) کاغذ رو باز کردم یه چیزایی توش نوشته بود دست خطشم سوئیسی عجب نامه رو خوندم فکر کنم ازت خوشم اومده وقتی اون چشمای طلایی با رگه های سیاه رو دیدم دلم رفت توش من همون دخترم ک توی سالن فرودگاه دیدی. یه اخم ریز کردم و دوباره شروع کردم خوندن منم دارم میرم تهران اگه خواستی پیشه منم بیا جیگر اینم شمارم*******09 دیگه کلا قاطی کردم این دختره چ پرروه صندلی های کناری رو نگاه کردم اون دختره ک اسمشم مینا بود داشت یه لبخند دندون نمایی میزد و به من نگاه میکرد (ایش ایکبیری😒کی میاد بریم دعوا😼🔪) یه اخم ترسناک کردم ماهتیسا رو از توی بغلم جدا کردم سرش رو تکیه دادم به صندلیش بعد کاغذ رو جلوی دختره از دور همونجا ک نشسته بودم گرفتم و با دوتا دستم پارش کردم (افرین پسرم جر وا جرش کن😏) روی تنه ی هواپیما ریختم دختره ک دیگه داشت با اخم نگاهم میکرد حقشه سرم رو سمت ماهتیسا کردم ک الان دیگه بیدار شده بود
_سلام خانومی
+سلام ساعت چنده؟!.... یه خمیازه ی بامزه یی کرد
_ساعت 7 یک ساعت دیگه میرسیم تهران
+اخییش خداکنه زود برسیم خانواده ی توهم میان بدرقت؟!
_نه عزیزم اونا تابستونا میرن شمال نمیدونستن قراره ما بیایم ولی بهشون گفتم
+عه شمال خیلی خوبه ک
_آره دیگه اونا اهل گشتنن.... بعد دوتایمون خندیدیم یک ساعت هم به سرعت گذشت و هواپیما بلاخره فرود اومد
با صدایی از خواب بیدار شدم ماهتیسا هنوز سرش روی شونه هام بود با اون یکی دستم چشم بند رو کنار زدم چشمام رو باز و بسته کردم و چشمم افتاد به خدمه ی هواپیما
+ببخشید آقا یه خانم این کاغذ رو داد به من ک بدمش به شما.... کاغذ رو داد به من بعدشم رفت بازش کردم ماهتیسا هنوز خواب بود یه خواب ناز توی بغلم سرش کلا روی سینه هام بود فقط لباش پیدا بود (ای جونم🦋) کاغذ رو باز کردم یه چیزایی توش نوشته بود دست خطشم سوئیسی عجب نامه رو خوندم فکر کنم ازت خوشم اومده وقتی اون چشمای طلایی با رگه های سیاه رو دیدم دلم رفت توش من همون دخترم ک توی سالن فرودگاه دیدی. یه اخم ریز کردم و دوباره شروع کردم خوندن منم دارم میرم تهران اگه خواستی پیشه منم بیا جیگر اینم شمارم*******09 دیگه کلا قاطی کردم این دختره چ پرروه صندلی های کناری رو نگاه کردم اون دختره ک اسمشم مینا بود داشت یه لبخند دندون نمایی میزد و به من نگاه میکرد (ایش ایکبیری😒کی میاد بریم دعوا😼🔪) یه اخم ترسناک کردم ماهتیسا رو از توی بغلم جدا کردم سرش رو تکیه دادم به صندلیش بعد کاغذ رو جلوی دختره از دور همونجا ک نشسته بودم گرفتم و با دوتا دستم پارش کردم (افرین پسرم جر وا جرش کن😏) روی تنه ی هواپیما ریختم دختره ک دیگه داشت با اخم نگاهم میکرد حقشه سرم رو سمت ماهتیسا کردم ک الان دیگه بیدار شده بود
_سلام خانومی
+سلام ساعت چنده؟!.... یه خمیازه ی بامزه یی کرد
_ساعت 7 یک ساعت دیگه میرسیم تهران
+اخییش خداکنه زود برسیم خانواده ی توهم میان بدرقت؟!
_نه عزیزم اونا تابستونا میرن شمال نمیدونستن قراره ما بیایم ولی بهشون گفتم
+عه شمال خیلی خوبه ک
_آره دیگه اونا اهل گشتنن.... بعد دوتایمون خندیدیم یک ساعت هم به سرعت گذشت و هواپیما بلاخره فرود اومد
- ۱۱.۴k
- ۲۹ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط