ساعت صبح
ساعت 6 صبح
ویو ا.ت 🎐
با الرم گوشيم بیدار شوم هروز گیج بودم که گوشیم زنگ خرد (الامت ا.ت+)
+:بله (خابلو) :&
&:خانم لی خواب بودید؟
+:( صداشو صاف کرد)
+:ن نه اینتور نیست کاری داشتید؟
&:میخواتم راجبه تاعاتر ی که دیشب بهتون گفتم بدونم (دوستا ن دیشب یه مدرسه بخواتر یه تاعاتر تصت گرفتن و فهمیدن لباسایه تاعاتر رو اون میتونه انجام بده برایه همین ازش خواصتن)
+:ااا ساعت 5 بهتون خبر میدم
بعد قت کردیم بقیه خواب بودن من رفتم اشپز خونه یه صبونه و بقه کارارو انجام دادم لباس مناصب سر کار رو پوشیدم و گوشیو یه کیفی که فقت بتونم کارت بانکیم و گوشیم و توش هنسویری توش بزارم.. از خونه زدم بیرون و یه تاکسی گرفتم
نیم ساعت بعد
رسیدم کافه و به بقه سلام کردم و به کارم رسیدم...
ویو جیمین :💫
ساعت 8 صبح بود بزور خودم خودم رو از تخت جدا کردم و به سمت WCرفتم و کارارو کردم و یه بلاس پوشیدم و رفتم بیرون دلیل اینکه صبونه نخوردم میرم اون کافی که همیشه میرم اونجا هم باکلاس و هم خونگرمن مخصوصا گارصوناش و اون دختره (ا.ت)
رفتم و رسیدم کافه و یجا پیدا کردم یه گارسون خونگرم اودم سفارشم رو گفت یه قوه و یه دونات کوچولو
تو قصمت سندوق دار همون دختره بود اون از همه خونگرم تر و مهربون تر بود
سفارشم رو اوردن درهال هوردن بودم و به پنجره نگاه میکردم که نگاهی رو تو خودم هس کردم برگفتم دیدم همون دختره داره نگام میکنه تا دیدمش نگاهش رو از رون برداشت خندم گرفت
نیم ساعت بعد
تو راه خونه بودم از اونور جنگل ابور کردم به سمت امارت رفتم تا در امارت
ویو ا.ت 🎐
با الرم گوشيم بیدار شوم هروز گیج بودم که گوشیم زنگ خرد (الامت ا.ت+)
+:بله (خابلو) :&
&:خانم لی خواب بودید؟
+:( صداشو صاف کرد)
+:ن نه اینتور نیست کاری داشتید؟
&:میخواتم راجبه تاعاتر ی که دیشب بهتون گفتم بدونم (دوستا ن دیشب یه مدرسه بخواتر یه تاعاتر تصت گرفتن و فهمیدن لباسایه تاعاتر رو اون میتونه انجام بده برایه همین ازش خواصتن)
+:ااا ساعت 5 بهتون خبر میدم
بعد قت کردیم بقیه خواب بودن من رفتم اشپز خونه یه صبونه و بقه کارارو انجام دادم لباس مناصب سر کار رو پوشیدم و گوشیو یه کیفی که فقت بتونم کارت بانکیم و گوشیم و توش هنسویری توش بزارم.. از خونه زدم بیرون و یه تاکسی گرفتم
نیم ساعت بعد
رسیدم کافه و به بقه سلام کردم و به کارم رسیدم...
ویو جیمین :💫
ساعت 8 صبح بود بزور خودم خودم رو از تخت جدا کردم و به سمت WCرفتم و کارارو کردم و یه بلاس پوشیدم و رفتم بیرون دلیل اینکه صبونه نخوردم میرم اون کافی که همیشه میرم اونجا هم باکلاس و هم خونگرمن مخصوصا گارصوناش و اون دختره (ا.ت)
رفتم و رسیدم کافه و یجا پیدا کردم یه گارسون خونگرم اودم سفارشم رو گفت یه قوه و یه دونات کوچولو
تو قصمت سندوق دار همون دختره بود اون از همه خونگرم تر و مهربون تر بود
سفارشم رو اوردن درهال هوردن بودم و به پنجره نگاه میکردم که نگاهی رو تو خودم هس کردم برگفتم دیدم همون دختره داره نگام میکنه تا دیدمش نگاهش رو از رون برداشت خندم گرفت
نیم ساعت بعد
تو راه خونه بودم از اونور جنگل ابور کردم به سمت امارت رفتم تا در امارت
- ۱۸
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط