{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم به راه تو نشستم که بیایی جانم

چشم به راه تو نشستم که بیایی جانم
چون زلیخا که به دنبال تو سرگردانم
یوسف من بودی و شاه جهانم گشتی
همچو یعقوب نبی کور شده چشمانم
دیدگاه ها (۴)

وقتی نیستی؛دلم می‌خواهد دست خدا را بگیرمبکشانمش این‌جاجای خا...

رفت؛و با خودش هیچ نبرد...جز چمدان کوچکیکه به اندازه یِ تمامی...

به نام پناهی که دیگر نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

«فکر نکنم کسی قبلاً اینطوری درباره‌ی لبخندم چیزی گفته باشه.»...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط