برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :
برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :
حالم خوش نیست، دروغ چرا، این مدت به یادت صد ها نخ دود کردم، بار ها اشک ریختم، دستنویسها نوشتم،
چه بغضهای سهمگینی که شبانگاه سراِغت را از من نگرفتند،
خاطرم هست که قبل از وداع مرا بوسیدی و با آغوشی گرم 'یادم تو را فراموش' را زمزمه کردی،
اما خیال میکنم که آن کلام نفرینی بیش نبود، چرا که حال بعد از این همه سال هنوز هم به یادت هستم، هیچ احدی جایت را پر نکرد، هیچ کدام از دوستت دارمها را باور نکردم، نتوانستم کسی را به مانند تو محبت بورزم، آغوشهای بسیاری شانههایَم را در حصار خود فرو بردند اما نتوانستم گرمی آخرین وداعت را از یاد برم، هر گُلی که بوییدم به یاد تو بود، هر بار که در محفلی بر چشمی زل زدم به دنبال چشمان تو گشتم، هر بار که کسی در تلاش بود تا لبخندی بر لبانم آورد یادِ شیرینیِ سخنان تو بود که توانست گرهیِ پیشنایم را باز کند،
هنوز هم به مانند اولین بار دوستت دارم،
هنوز هم قاصدکها را با آرزویِ تو به دست باد میسپارم،
هنوز هم به نبودت وفادارم،
اما هنوز هم اگر بازگردی تو را نخواهم بخشید، تو بلایی بر من نازل شدی که هیچگاه نتوانستم از شرش خلاص شوم، تو نفرین عشق را با بیرحمی به جانم انداختی، درحالی که فقط در پِی تجربهای جدید بودی مرا عاشق خود کردی و حواست نبود که من دارم تو را زندگی میکنم، هرچند نمیدانم که اگر مطلع بودی آیا دلت به رحم میآمد یا که با تلخیِ پر مزه تری مرا رها میکردی؛
نمیدانم دیگر کسی هست که مانند من عاشقت شود یا خیر،
اما میدانم که من دیگر نمیتوانم آنطور که عاشق تو بودم کس دیگری را دوست بدارم،
تو را نخواهم بخشید چرا که باعث شدی دیگر طعم زندگی بر زبانم خوش نشیند، مرا در زیر لگدهایَت له کردی،
نمیدانم چرا انسان بودن را انتخاب کردم وقتی میتوانستم سیگاری باشم که عاشقی با یاد معشوقش دود میکند، له شدن در زیر لگدهایِ عاشق به مراتب شیرینتر از له شدن در زیر پای کسی است که 'جانم' خطابش میکردم،
آری هنوز هم دوستت میدارم، اما امیدوارم روزی که درحال زندگی کردن کسی بودی حواست پرت شود و نفهمی که او تو را تجربهای بیش به چشم نمیبیند؛
هنوز هم دوستت دارم، یادم تو را فراموش عزیز تر از جانم...
حالم خوش نیست، دروغ چرا، این مدت به یادت صد ها نخ دود کردم، بار ها اشک ریختم، دستنویسها نوشتم،
چه بغضهای سهمگینی که شبانگاه سراِغت را از من نگرفتند،
خاطرم هست که قبل از وداع مرا بوسیدی و با آغوشی گرم 'یادم تو را فراموش' را زمزمه کردی،
اما خیال میکنم که آن کلام نفرینی بیش نبود، چرا که حال بعد از این همه سال هنوز هم به یادت هستم، هیچ احدی جایت را پر نکرد، هیچ کدام از دوستت دارمها را باور نکردم، نتوانستم کسی را به مانند تو محبت بورزم، آغوشهای بسیاری شانههایَم را در حصار خود فرو بردند اما نتوانستم گرمی آخرین وداعت را از یاد برم، هر گُلی که بوییدم به یاد تو بود، هر بار که در محفلی بر چشمی زل زدم به دنبال چشمان تو گشتم، هر بار که کسی در تلاش بود تا لبخندی بر لبانم آورد یادِ شیرینیِ سخنان تو بود که توانست گرهیِ پیشنایم را باز کند،
هنوز هم به مانند اولین بار دوستت دارم،
هنوز هم قاصدکها را با آرزویِ تو به دست باد میسپارم،
هنوز هم به نبودت وفادارم،
اما هنوز هم اگر بازگردی تو را نخواهم بخشید، تو بلایی بر من نازل شدی که هیچگاه نتوانستم از شرش خلاص شوم، تو نفرین عشق را با بیرحمی به جانم انداختی، درحالی که فقط در پِی تجربهای جدید بودی مرا عاشق خود کردی و حواست نبود که من دارم تو را زندگی میکنم، هرچند نمیدانم که اگر مطلع بودی آیا دلت به رحم میآمد یا که با تلخیِ پر مزه تری مرا رها میکردی؛
نمیدانم دیگر کسی هست که مانند من عاشقت شود یا خیر،
اما میدانم که من دیگر نمیتوانم آنطور که عاشق تو بودم کس دیگری را دوست بدارم،
تو را نخواهم بخشید چرا که باعث شدی دیگر طعم زندگی بر زبانم خوش نشیند، مرا در زیر لگدهایَت له کردی،
نمیدانم چرا انسان بودن را انتخاب کردم وقتی میتوانستم سیگاری باشم که عاشقی با یاد معشوقش دود میکند، له شدن در زیر لگدهایِ عاشق به مراتب شیرینتر از له شدن در زیر پای کسی است که 'جانم' خطابش میکردم،
آری هنوز هم دوستت میدارم، اما امیدوارم روزی که درحال زندگی کردن کسی بودی حواست پرت شود و نفهمی که او تو را تجربهای بیش به چشم نمیبیند؛
هنوز هم دوستت دارم، یادم تو را فراموش عزیز تر از جانم...
- ۴۷۶
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط