پارت
( پارت۱۹)
دیوونه دوست داشتنی 2
*هیکاری باکوگو رو یه سری برد خونشون تا وسایل مورد نیازش رو برداره و بعد برگشتن خونه هیکاری*
-به به خونه خودم باکوگو حالت بهتره؟
+اره بهتر شدم فقط یکمی یه اوهیمه سامام و قهوه ش نیاز دارم
-چشم حتما، برو بشین تا بیام
*باکوگو خیلی ریلکس نشست رو مبل و منتظر هیکاری موند*
-اماده شد!
+مرسی عزیزم
-خواهش میکنم، خب بزار ببینم تب نداری!؟
*هیکاری نشست روبروی باکوگو و موهای خودش رو کنار کشید و پیشونیش رو به پیشونی باکوگو چسبوند*
+همون روس های قدیمی
-اوممممم، تب نداری خداروشکر پس قهوه رو بخور
+چشم حتما
-خب کم کم هم داره وقت خواب میشه من برم یه دوش بگیرم بعد اینکه تموم شدن تو میری
+باشه، هرچی صاحب خونه بگه.... یا بهتره بگم پیشی کوچولوم بگه
*هیکاری رفت حموم با اواز داشت دوش میگرفت که تق تق صدای در اومد*
+تموم نشدی؟!
-ن... نه اینجا چیکار میکنی؟
+خب من لباس هام رو دراوردم چون فکر کردم تموم شدی
-ن.. نه من هنوز تو وان نشستم تازه میخوام ریلکس کنم
+پس....
*باکوگو در رو باز کرد. یدونه هم حوله دور کمرش پیچیده بود*
+بیام باهم ریلکس کنیم، اینجوری بیشتر حال میده
-ا... اخه من خجالت میکشم
+خجالت چیه؟! به منم یکمی راه بده
-با... باشه
*هیکاری خودشو جمع کرد و باکوگو حوله رو دراورد و رفت توی وان*
+اوممممم به به بوی اوهیمه سامام رو میده
-خب چون شامپو خودم رو ریختم توش
+چه قدر بوی خوبی میده
*بعد باکوگو از جاش پاشد و روی هیکاری خیمه زد*
+فکر کنم اینجوری بیشتر حال بده؟!
-اره خیلی بیشتر
*بعد هیکاری باکوگو رو کشید جلو و یدونه بوسه داغ و تر روی لبای باکوگو کاشت. بعد که باکوگو رفت عقب هیکاری سر باکوگو رو گرفت و نزاشت بره عقب زود یدونه دیگه بوسید*
+به به چه حالی میده ولی حیف که فقط یه روزه
-اوممممم
*خلاصه قضیه حموم تموم شد و وقت خوابیدن شد*
دیوونه دوست داشتنی 2
*هیکاری باکوگو رو یه سری برد خونشون تا وسایل مورد نیازش رو برداره و بعد برگشتن خونه هیکاری*
-به به خونه خودم باکوگو حالت بهتره؟
+اره بهتر شدم فقط یکمی یه اوهیمه سامام و قهوه ش نیاز دارم
-چشم حتما، برو بشین تا بیام
*باکوگو خیلی ریلکس نشست رو مبل و منتظر هیکاری موند*
-اماده شد!
+مرسی عزیزم
-خواهش میکنم، خب بزار ببینم تب نداری!؟
*هیکاری نشست روبروی باکوگو و موهای خودش رو کنار کشید و پیشونیش رو به پیشونی باکوگو چسبوند*
+همون روس های قدیمی
-اوممممم، تب نداری خداروشکر پس قهوه رو بخور
+چشم حتما
-خب کم کم هم داره وقت خواب میشه من برم یه دوش بگیرم بعد اینکه تموم شدن تو میری
+باشه، هرچی صاحب خونه بگه.... یا بهتره بگم پیشی کوچولوم بگه
*هیکاری رفت حموم با اواز داشت دوش میگرفت که تق تق صدای در اومد*
+تموم نشدی؟!
-ن... نه اینجا چیکار میکنی؟
+خب من لباس هام رو دراوردم چون فکر کردم تموم شدی
-ن.. نه من هنوز تو وان نشستم تازه میخوام ریلکس کنم
+پس....
*باکوگو در رو باز کرد. یدونه هم حوله دور کمرش پیچیده بود*
+بیام باهم ریلکس کنیم، اینجوری بیشتر حال میده
-ا... اخه من خجالت میکشم
+خجالت چیه؟! به منم یکمی راه بده
-با... باشه
*هیکاری خودشو جمع کرد و باکوگو حوله رو دراورد و رفت توی وان*
+اوممممم به به بوی اوهیمه سامام رو میده
-خب چون شامپو خودم رو ریختم توش
+چه قدر بوی خوبی میده
*بعد باکوگو از جاش پاشد و روی هیکاری خیمه زد*
+فکر کنم اینجوری بیشتر حال بده؟!
-اره خیلی بیشتر
*بعد هیکاری باکوگو رو کشید جلو و یدونه بوسه داغ و تر روی لبای باکوگو کاشت. بعد که باکوگو رفت عقب هیکاری سر باکوگو رو گرفت و نزاشت بره عقب زود یدونه دیگه بوسید*
+به به چه حالی میده ولی حیف که فقط یه روزه
-اوممممم
*خلاصه قضیه حموم تموم شد و وقت خوابیدن شد*
- ۴۱
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط