پارت
( پارت۹)
دیوونه دوست داشتنی
-اخه صبح حوصله نداشتم شونه کنم
*همونجوری سکوت حاکم خونه شد. باکوگو که شونه کردن موهای هیکاری رو تموم کرد خیلی سریع از پشت هیکاری رو بغل کرد کنار گوش هیکاری زمزمه کرد*
+خیلی وقته نچشیدمت اوهیمه سامام.
-میبینم که جوجه تیغی من میخواد شیطنت کنه.
*باکوگو سرش رو توی گردن هیکاری جا داد و نفس گرمش زیر پوست هیکاری رفت*
-نکن قلقلکم میاد
+خب میخوام قلقلکت بیاد
*هیکاری همینجور خندید و خندید که یهو باکوگو گردن هیکاری رو مکید، هیکاری احساس ارامش کرد و یکمی هم درد ولی براش مهم نبود*
-چرا اینکارو میکنی؟!
*باکوگو یلحظه دست از کارش برداشت*
+چون میخوام نشون بدم که تو فقط فقط مال منی و شاید یه جاهای دیگه ت هم همینکارو کردم
*بعد ادامه داد*
-باشه حالا
*بعد از اینکه باکوگو گردن هیکاری رو ول کرد، هیکاری با یه حرکت سریع باکوگو رو انداخت رو مبل و روش خیمه زد*
+پس تو هم بلدی؟! از کی؟!
-از همون اولش، حالا من میخوام روت مارک بزارم اونم محکمش رو میزارن.
*بعد هیکاری خم شد و محکم گردن باکوگو رو گاز گرفت*
+یکمی درد داره، ولی انگار یدونه گربه کوچولو داره گازم میگیره
*بعد از این هیکاری کارش رو تموم کرد، نشست رو شکم باکوگو و کارش رو تحسین کرد. همون لحظه باکوگو از جاش بلند شد هیکاری وقتی داشت میوفتاد محکم از سرش گرفت*
-چرا داری خشن بازی در میاری؟!
+تازه این اولشه شاید.... یه جای دیگه توی یه کار دیگه از اینم خشن تر باشم
-مشکلی نیست منتظرم تا موقش برسه
*هیکاری میخواست پاشه که باکوگو جلوش رو گرفت و یه بوسه داغ رو لبای هیکاری اجرا کرد. یه جوری ادامه دادن که انگار مسابقه بوسه بود، هرکی بیشتر و محکم تر می مکید برنده بود. تا اینکه اخرش باکوگو تسلیم شد*
+چقدر لبات نرمه
-بله، پس چی فکر کردی؟هر روز برات امادشون میکنم
*بعد پشت گوش باکوگو زمزمه کرد:طعمش چطور بود؟
+عالی بود، میخوام تا ابد داشته باشمش
-باشه اینم یه هدیه برای اینکه برام خونه پیدا کردی، پس یلحظه زبونت رو بیار بیرون
*باکوگو همینکار رو کرد*
دیوونه دوست داشتنی
-اخه صبح حوصله نداشتم شونه کنم
*همونجوری سکوت حاکم خونه شد. باکوگو که شونه کردن موهای هیکاری رو تموم کرد خیلی سریع از پشت هیکاری رو بغل کرد کنار گوش هیکاری زمزمه کرد*
+خیلی وقته نچشیدمت اوهیمه سامام.
-میبینم که جوجه تیغی من میخواد شیطنت کنه.
*باکوگو سرش رو توی گردن هیکاری جا داد و نفس گرمش زیر پوست هیکاری رفت*
-نکن قلقلکم میاد
+خب میخوام قلقلکت بیاد
*هیکاری همینجور خندید و خندید که یهو باکوگو گردن هیکاری رو مکید، هیکاری احساس ارامش کرد و یکمی هم درد ولی براش مهم نبود*
-چرا اینکارو میکنی؟!
*باکوگو یلحظه دست از کارش برداشت*
+چون میخوام نشون بدم که تو فقط فقط مال منی و شاید یه جاهای دیگه ت هم همینکارو کردم
*بعد ادامه داد*
-باشه حالا
*بعد از اینکه باکوگو گردن هیکاری رو ول کرد، هیکاری با یه حرکت سریع باکوگو رو انداخت رو مبل و روش خیمه زد*
+پس تو هم بلدی؟! از کی؟!
-از همون اولش، حالا من میخوام روت مارک بزارم اونم محکمش رو میزارن.
*بعد هیکاری خم شد و محکم گردن باکوگو رو گاز گرفت*
+یکمی درد داره، ولی انگار یدونه گربه کوچولو داره گازم میگیره
*بعد از این هیکاری کارش رو تموم کرد، نشست رو شکم باکوگو و کارش رو تحسین کرد. همون لحظه باکوگو از جاش بلند شد هیکاری وقتی داشت میوفتاد محکم از سرش گرفت*
-چرا داری خشن بازی در میاری؟!
+تازه این اولشه شاید.... یه جای دیگه توی یه کار دیگه از اینم خشن تر باشم
-مشکلی نیست منتظرم تا موقش برسه
*هیکاری میخواست پاشه که باکوگو جلوش رو گرفت و یه بوسه داغ رو لبای هیکاری اجرا کرد. یه جوری ادامه دادن که انگار مسابقه بوسه بود، هرکی بیشتر و محکم تر می مکید برنده بود. تا اینکه اخرش باکوگو تسلیم شد*
+چقدر لبات نرمه
-بله، پس چی فکر کردی؟هر روز برات امادشون میکنم
*بعد پشت گوش باکوگو زمزمه کرد:طعمش چطور بود؟
+عالی بود، میخوام تا ابد داشته باشمش
-باشه اینم یه هدیه برای اینکه برام خونه پیدا کردی، پس یلحظه زبونت رو بیار بیرون
*باکوگو همینکار رو کرد*
- ۶۳۸
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط