{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P11

کوک: حالا میبینیم


عروسی تموم شد و ازون کارا کردن


لیا ویو

از خواب بیدار شدم حالم بد بود خیلی کوک من هنوز دوسش داشتم آخه چرا
سریع لباسامو پوشیدمو صبحانه حاضر کردم که کوک هم اومد ۲ قاشق خوردم حالم بد شد رفتم بالا آوردم سریع کوک با یه بیبی چک وارد اتاق شد و تست دادم وای ۲ تا خط در اومد کوک از خوشحالی چشاش برق زد


۱ سال بعد


لیا: یونگ سو به اون دست نزن

یونگ سو: اما مامانی من دوست دالم به لوازم آلایشی تو دست بزنم

کوک: اشکال نداره عزیزم برات تازه میخرم

لیا:باشه مرسییییی


و پایان
دیدگاه ها (۱)

طوری که من حسودی میکنم

عشقم تولدشههههه

من و ملاقات با BTSpart«۵»سریع رفتم درسامو خوندم بعدش رفتم یه...

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟑𝟖حوصلم سر رفته بود خودم رو با چیزای چر...

fallible love(عشق خطلا پذیر)چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط