از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز #چشمهای تو گیرم، فقط همین ...
با دیدنت زبان دلم بند آمده ست
#شاعر شدم که لال نمیرم
فقط همین ...

| #محمد_علی_بهمنی |
دیدگاه ها (۱)

دیگر جایی برایم نیست "تو" تمام من را گرفته ای...#رس...

"جنگ" چیز خوبی نیست..!مگر تــو ،مرا با خــود به "غنیمت " ببـ...

مگر از رشت ِ منتاانزلی ِ توچقدر دلتنگی فاصله استکه تو در کنا...

اگر برای ابدهوای دیدنِ تونیفتد از سرِ من چه کنم ...؟#روزبه_ب...

"تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!"تو" که از راز دلم با خبر...

وقتی که روح عشق رااینگونه عریان می کنی درواژه های شعر من گوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط