{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یا انتقام

{عشق یا انتقام؟...}
part:11

جونگ‌کوک:فقط برو کنار بزار کارم و بکنم!

تهیونگ:کوچولو داری شیطون میشی هااا

جونگ‌کوک:دیشب بکاردم و ازم گرفتی و باعث شدی پایین تنم درد بگیره تازه طلبکار هم هستیی؟!!(غر)

تهیونگ:باشه باشه من تسلیم!

و دستاش و بالا آورد

جونگ‌کوک:آفرین حالا برو بشین تا صبحانه رو بیارم

تهیونگ:چشم

روی صندلی نشست و جونگ‌کوک به این فکر میکرد که انتقام و بگیره یا نه...عاشق تهیونگ شده بود و از طرفی اون پدر و مادرش و کشته بود...

ذهن جونگ‌کوک«عشق یا انتقام؟...»

به قیافه تهیونگ نگاه کرد که داره روزنامه میخونه‌...چندسال پیش...پدر و مادرش مرده بودن...پس میتونه یه فرصت به تهیونگ بده!...

جونگ‌کوک:بیا بخور

تهیونگ سرش و از روزنامه بیرون آورد و به جونگ‌کوک نگاه کرد...لبخندی زد و تشکر کرد

تهیونگ:ممنونم!

جونگ‌کوک لبخند خرگوشی ای زد و سری تکون داد

«چند ساعت بعد»

جونگ‌کوک:تهیونگ؟!!

تهیونگ:جان تهیونگ؟!

جونگ‌کوک:من...بخشیدمت!میخوام یه فرصت بهت بدم

تهیونگ از خوشحالی جونگ‌کوک و بلند کرد و توی هوا چرخوندش

جونگ‌کوک:دیوونه شدی؟!!(خنده)

تهیونگ:دیوونه‌ی تو!(خنده)

جونگ‌کوک و پایین گذاشت و گفت

تهیونگ:دوست دارم بیبی

جونگ‌کوک:منم دوست دارم!(لبخند)

و لباش و روی لبای کوک گذاشت...

پایان...یا بهتر بگم،شروعی برای اونا:)

ویکتور صحبت میکنه:سلام سلام میدونم خیلی کم بود و پایان مزخرفی داشت اما میخوام سریع فیک ها رو تموم کنم چون یه درخواستی داریم و یه فیک جدید هم خودم در نظر دارم...پس حمایت ها رو زیاد کنید تا زودتر فیک جدید و شروع کنیم😉❤️
دیدگاه ها (۱۸)

سلام کوچولو های عمو ویکتور،من دنبال کسی میگردم که تهکوک شیپر...

درخواست استوری به پست*

{برادر خوانده}part:6تهیونگ:بیدار شو کوک!جونگ‌کوک:نمیخوام!!ته...

{برادر خوانده}part:5تهیونگ خیلی آروم و محتاط وارد اتاقش شد.....

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۲۳ تهیونگ : باشه بزار کمکت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط