{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی درخواستی

«تکپارتی درخواستی»
اسم:تتو آرتیست من

مثل همیشه لباس مخصوصش و پوشید و دستکش هاش و دستش کرد،ماسکش و زد و به سمت اتاق بیمار راه افتاد...

مشتری:ببخشید آقای دکتر ولی من خیلی میترسم

جونگ‌کوک:نیازی به ترس نیست!سریع انجامش میدم!(لبخند)

پس از یک ساعت کارش و انجام داد که مشتری گفت

مشتری:واییی دندونام چقدر خوب شدن خبلی ازتون ممنونم!

جونگ‌کوک:خواهش میکنم!(لبخند)

روی صندلی نشست تا آبمیوه اش و بخوره که گوشیش زنگ زد

جونگ‌کوک:سلام ته ته!

تهیونگ:سلام قند ته ته کارت تموم شده؟!!

جونگ‌کوک:آره همین الان آخرین مشتری رفت دارم میام خونه

تهیونگ:میام دنبالت!

جونگ‌کوک:پس منتظرتم!

گوشی و قطع کرد و آبمیوه اش و خورد

«کمی بعد»

یکی:دکتر جىٔون یکی پایین منتظر شماست

جونگ‌کوک:میدونم خسته نباشید من میرم

همکارهاش:خدافظ کوک

تهیونگ:سلام بانی

جونگ‌کوک:سلام ته ته کارت چطور بود؟!!

تهیونگ:بد نبود،امروز کلی مشتری داشتم!نمیذاشتن بیام پیشت دلم برات تنگ شده بود!

و گونه اش و به بازوی جونگ‌کوک مالید که جونگ‌کوک بغلش کرد

جونگ‌کوک:منم دلم برات تنگ شده بود خرس عسلی

تهیونگ زیر چشمی نگاهی بهش انداخت و بیشتر گونه اش و به بازش مالید(نمیدونم چرا منحرف شدم😂)

جونگ‌کوک:باشه باشه!(خنده)

که به گوشی جونگ‌کوک پیام اومد

(سوآ:سلام کوکی منم سوآ دوست قدیمیت که توی دبیرستان باهم دوست شدیم!یه پارتی گرفتم،خوشحال میشم بیای.)

تهیونگ:کیه؟!

جونگ‌کوک:دوست قدیمیم

تهیونگ:اسم دوست قدیمیت چیه؟!

جونگ‌کوک:سوآ چطوری شمارم و پیدا کرده!

تهیونگ:چی پیام داده؟!

جونگ‌کوک:نوشته که‌ یه پارتی گرفتم خوشحال میشم بیای...تهیونگ خیلی وقته مهمونی نرفتم و فردا هم تعطیله میزاری برم؟!(مظلوم)

تهیونگ:نه جونگ‌کوک

جونگ‌کوک:لطفااااا

تهیونگ:نه دیگه کوک!

جونگ‌کوک:اصلا باهات قهرم!

تهیونگ:خیلی خوب!باشه برو ولی منم میام!

جونگ‌کوک سریع بوسه ای روی لباش گذاشت و گفت

جونگ‌کوک:باشه بیا!(لبخند خرگوشی)

«فردا شب،ساعت ۸»

همه بودن،چه همنجسگرا چه استریت ها

سوآ:خوشحال شدم اومدی!(لبخند)

جونگ‌کوک:ممنون که دعوتم کردی

سوآ بالای سکو رفت و شروع کرد به صحبت کردن

سوآ:اول از همه خیلی ممنونم که به این پارتی اومدین!دوم میخواستم به شما...عشق دوران دبیرستانم و معرفی کنم!کسی که هنوزم دوسش دارم و خواهم داشت...اون کسی نیست جز...جناب جىٔون جونگ‌کوک!!(خنده)

جونگ‌کوک با تعجب به دختره بالای سکو نگاه میکرد

سوآ:لطفا بیا اینجا!

جونگ‌کوک بالا رفت و گفت

جونگ‌کوک:خیلی از سوآ ممنونم ولی...من خودم دوست پسر دارم و خیلی دوسش دارم!

همه دست زدن برای زوجمون،سوآ با چشم های اشکی به جونگ‌کوک گفت

سوآ:ح..حالا دوست پسرت کیه؟!(گریه)

جونگ‌کوک:کیم تهیونگ!لطفا بیا پیشم

تهیونگ بالا رفت و از کمرش گرفت و لباش و روی لباش گذاشت

تهیونگ:جىٔون جونگ‌کوک فقط برای منه!فقط من!

جونگ‌کوک لبخندی زد...بعد هردو از صحنه پایین اومدن و وقتی رفتن خونه...کلی نماز خوندن و به ما گفتن که نماز یادمون نره دوستان🤣

پایان . میدونم بسیار بسیار چرت بود به بزرگی خودتون ببخشید

درخواستی این لیدی:https://wisgoon.com/shaynshayn
دیدگاه ها (۱۴)

رقابت مرگبار...>>>(پارت:آخر)با کلی زحمت بالاخره تهیونگ خوابش...

{برادر خوانده}part:7تهیونگ:پس چرا اینقدر دیر کردی؟!نمیتونست ...

درخواست استوری به پست*

سلام کوچولو های عمو ویکتور،من دنبال کسی میگردم که تهکوک شیپر...

خون آشام تشنه به خون پارت چهارم وقتی تهیونگ لبش رو گذاشت رو ...

خون آشام تشنه به خون پارت هشتمکوک : باشه ( نگران ) ته یونگ :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط