{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را
یا تو بی من چه کنی آنهمه زیبایی را
کاش میشد که زمان را به عقب برگرداند
قدر ده سال نـوک عقربه ها را چرخاند
تا تو از نو بنشینی سر میزی با من
و تعارف که خودت چای بریزی یا من!
چای یا قهوه؟ مهم نیست،مهم ،بودن بود
پلک در پلک، نگاه از تو و آه از من بود
سر میزی که همان لحظه ی پایانی را ...
آسمانی همه تن ابری و بـارانی را
ولی اینبار بگوییم که باران زیباست
مثل شعریست زمستان، چه زمستان زیباست
دیدگاه ها (۱۴)

این که از عشق تو فرمان ببرم شیرین استسالم از معرکه اش جان بب...

گاه موجی بند دل را چون حمایل می کشدگاه تصویر سکوتم را به ...

ای چراغ دل تاریکم ! از این خانه مرو !آشنای تو منم، بر در بیگ...

راه می آیی ولی بیراه داری می رویعاشقی لابد که بااین بیقراری ...

پارت ۱۸سگ توی جادهداشت دنبالکاکاشی میگشت.جاده خالی بود. سگ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط