من دلم برایت تنگ شده...بمن اجازه بده به جای همه ی آغوشه
من دلم برایت تنگ شده...بمن اجازه بده به جای همه ی آغوشهای به هم نرسیده..به جای تمام اشکهای حلقه زده در چشمهای تیره و روشن آدمهای غمگین..به جای همه ی قول و قرارهای فراموش شده..
به جای همه ی تماسهای بی پاسخ به جای تمام نامه های جا مانده در ته صندوق پستهای قدیمی..به جای همه ی پارچه های سبز گره خورده بر پیکر ضریح های مقدس به جای تمام شمعهای خاموش در سقاخانه های پشت امامزاده..به جای تنهایی مهتاب در شبی بی ستاره...به جای خود خدا هم برایت دلتنگی کنم؟؟؟...اجازه بده یکبار تنهایی مهتاب را به یاد تو در آغوش بگیرم...
جواد....از تو چه پنهان به جای تو دلم برای خودم هم تنگ شده ...
به جای همه ی تماسهای بی پاسخ به جای تمام نامه های جا مانده در ته صندوق پستهای قدیمی..به جای همه ی پارچه های سبز گره خورده بر پیکر ضریح های مقدس به جای تمام شمعهای خاموش در سقاخانه های پشت امامزاده..به جای تنهایی مهتاب در شبی بی ستاره...به جای خود خدا هم برایت دلتنگی کنم؟؟؟...اجازه بده یکبار تنهایی مهتاب را به یاد تو در آغوش بگیرم...
جواد....از تو چه پنهان به جای تو دلم برای خودم هم تنگ شده ...
- ۸۵۴
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط