{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یخ ها شکست و آب شد اما نیامدی

یخ ها شکست و آب شد اما نیامدی
مـن مانـدم آفتـاب شد اما ، نیامدی
صدها سوال داشتم اینجا نگفته ماند
یعنـی سـرِ ِجـواب شـد اما ، نیامدی
آنقـدر مانده ام که دلم نیمه های راه
از خستگی ، مُجـاب شـد اما نیامدی
در سینـه خاطرات ِ تـو بیداد می کند
لبخنـده هات، قـاب شد اما نیامدی
هۍپل زدم که بگذرۍاز شعرهای من
پـل هـا خـراب شـد امـا، نیـامـدی
خورشید و ماه بود ؛ ولی در میانشان
چشـمِ ِتـو انتخـاب شد اما نیامدی
ای چترِ عاشقـانـه ی بارانِ گریه هام
گـل هـا ، گـلاب شـد امـا، نیـامدی
با آن همه عطش که برای تو داشتم
هر چشمه ای سراب شد اما نیامدی
دیدگاه ها (۱۲)

تا به دست باد می‌ریزند گیسوها به هممی‌خورند از لرزش بسیار، ز...

هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شدگفته بودم بزنم قید تو را، ب...

بی چشم غزال تو، غزل جای نداردفنجان من از طعم لبت ، چای ندارد...

‍ ناز کن زیبا نگارم ، تا خریدارت منم،،،دل ببازم در قمارت، دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط