{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر عمری بود من را ز کویت یار خواهم رفت

اگر عمری بود من را ز کویت یار خواهم رفت
اگر دیوانه و مجنون وگر هشیار خواهم رفت

اگر دردم فزون گردد دلم غرقاب خون گردد
تحمل کن زکویت با تنی تب دار خواهم رفت

کفاف بودنم را کی تحمل میکند عــــــــــــــمرم
غریب و خسته از درد و غم بسیار خواهم رفت

قسم بر رنگ گیسویت که همچون شام من تاراست
اگر دل در غم هجر تو گرید زار خواهم رفت

تو از جنس بهارانی خزان را با تو کاری نیست
تو با یاران سفر کن من پی اغیار خواهم رفت
دیدگاه ها (۱)

درد دارد همیشه دل کندن، درد دارد تمام پایان هاگم شدن در مسیر...

ابرها به آسمان تکیه میکنند،‏درختان به زمین،‏و انسان ها به مه...

نمی گیرد کسی مثل نفس در سینه جایت راچه باشی چه نباشی دم به د...

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟تنم رنجور می‌خواهی،...

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟تنم رنجور می‌خواهی،...

شعر_مهدوییوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیستخوابمان برده س...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

< گله از یار دل آزار >ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر ا...

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

اگر بخواهم ترک دیار و یار کنم کجا روم به که روی آورم چه کار ...

فال حافظ روزانه دوشنبه 6 اردیبهشت 1400 فال حافظ امروز متولدین #فروردین : می‌دمد صبح و کله بست سحا

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط