{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دیروز باران بارید

وقتی دیروز باران بارید
“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
دیدگاه ها (۱)

تابلو فرشم داره تموم میشه ...

به خاطر تیارا ..دختر نجیب بختیاری ..

چه خوب که ریشه ام جایی میان کوه و دشت ..کنار جویبارها و چشمه...

چه خوب که ریشه ام جایی میان کوه و دشت ..کنار جویبارها و چشمه...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

تک پارتی از جونکوک (درخواستی) «آخرین بار که باران بارید...» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط