دلمگرفتهارباب
#دلم_گرفته_ارباب😢
#بدجور_هواتو_کردم_ارباب😢
#دلم_کربلا_میخاد😢 😢 😢
#زندگیم_بیمه_اربابم_عباس ِ....
#ابوالفضل_العباس (ع)
عمو آب!
پدید آورنده : نامشخص
پیراهنی از زخم
#عباس، کلمه ای است که ردیف همه ی غزل های حسین است و نامش، همه جا دنبال نام حسین.
اگر به تاریخ ولادت حسین و #عباس نگاهی بیفکنی،
می بینی که از حسین تا #عباس، یک قدم فاصله بیش نیست.
او که در بلوغ عطش و زخم، در نهایت خستگی، پس از نبردی سخت، به آب رسید؛ لب هایش در تمنای قطره ای می سوخت و کام خشکیده اش، در برزخ میان رقص موج ها و زمزمه ی آب و گریه و ضجه ی کودکان، که از دور دست «عمو» را فریاد می زدند، مانده بود.
چه حسرتی بر دل فرات گذاشت؛
آن گاه که عشق را به آب سودا نکرد و عطش را آبرو بخشید؛
همین که خنکای آب به آستانه ی لب هایش رسید، ناگهان موجی بزرگ تر از عمق جانش برخاست و او آب را پرتاب کرد و گفت:
«ای #نفس! می خواهی آب بیاشامی و حسین تشنه بماند؟ این نه رسم جوانمردی و نه شیوه ی همراهی و همدلی.»
#عباس، نمود دیگر علی است؛ او که در نگاهش جذبه ی نگاه مولا موج می زد و در بازوانش، زور بازوی علی.
دنیای عجیبی است. دنیایی که در آن برای #عباس امان نامه می آورند؛
برای مردی که دست هایش، سند مظلومیت شیعه است دست هایی که دل های بسیاری به پای آن سوخته اند تا جان گرفته اند دست هایی به بلندای پرواز.
#این_پیکر_ماه_است_که_در_پیراهنی_از_زخم_پوشیده_شده_است.
#انگار_این_دستهای_پرپر_شده_تفسیر_آیههای_کتاب_خداست.
به ام البنین خبر دهید که دیگر چشم به راه آمدن #عباس نماند.
به او بگویید قامت رشید ماهش، چاک چاک بر خاک افتاده است، اما از تیرهای مکرر و مشک پرپر شده، از فرات و جاری عطش، از دست های قلم شده و عمود آهنین، با او سخن مگویید.
#به_روی_اسب_قیامم_به_روی_خاک_قعود
#این_نماز_ره_عشق_است_کز_آداب_تهی_است
بگویید #عباس، فدایی حسین شد تا آسمان بهشت، جولانگاه پرواز عاشقانهاش باشد و من در شگفتم که خون بهای دست های بریده ی #عباس چیست؟
#آبی_برای_رفع_عطش_در_گلو_نریخت
#جان_داد_تشنه_کام_و_به_خاک_آبرو_نریخت
#دستش_ز_دست_رفت_و_به_دندان_گرفت_مشک
#کاخ_بلند_همت_خود_را_فرو_نریخت...
#سهشنبه_۲۷_شهریور_۱۳۹۷
#بدجور_هواتو_کردم_ارباب😢
#دلم_کربلا_میخاد😢 😢 😢
#زندگیم_بیمه_اربابم_عباس ِ....
#ابوالفضل_العباس (ع)
عمو آب!
پدید آورنده : نامشخص
پیراهنی از زخم
#عباس، کلمه ای است که ردیف همه ی غزل های حسین است و نامش، همه جا دنبال نام حسین.
اگر به تاریخ ولادت حسین و #عباس نگاهی بیفکنی،
می بینی که از حسین تا #عباس، یک قدم فاصله بیش نیست.
او که در بلوغ عطش و زخم، در نهایت خستگی، پس از نبردی سخت، به آب رسید؛ لب هایش در تمنای قطره ای می سوخت و کام خشکیده اش، در برزخ میان رقص موج ها و زمزمه ی آب و گریه و ضجه ی کودکان، که از دور دست «عمو» را فریاد می زدند، مانده بود.
چه حسرتی بر دل فرات گذاشت؛
آن گاه که عشق را به آب سودا نکرد و عطش را آبرو بخشید؛
همین که خنکای آب به آستانه ی لب هایش رسید، ناگهان موجی بزرگ تر از عمق جانش برخاست و او آب را پرتاب کرد و گفت:
«ای #نفس! می خواهی آب بیاشامی و حسین تشنه بماند؟ این نه رسم جوانمردی و نه شیوه ی همراهی و همدلی.»
#عباس، نمود دیگر علی است؛ او که در نگاهش جذبه ی نگاه مولا موج می زد و در بازوانش، زور بازوی علی.
دنیای عجیبی است. دنیایی که در آن برای #عباس امان نامه می آورند؛
برای مردی که دست هایش، سند مظلومیت شیعه است دست هایی که دل های بسیاری به پای آن سوخته اند تا جان گرفته اند دست هایی به بلندای پرواز.
#این_پیکر_ماه_است_که_در_پیراهنی_از_زخم_پوشیده_شده_است.
#انگار_این_دستهای_پرپر_شده_تفسیر_آیههای_کتاب_خداست.
به ام البنین خبر دهید که دیگر چشم به راه آمدن #عباس نماند.
به او بگویید قامت رشید ماهش، چاک چاک بر خاک افتاده است، اما از تیرهای مکرر و مشک پرپر شده، از فرات و جاری عطش، از دست های قلم شده و عمود آهنین، با او سخن مگویید.
#به_روی_اسب_قیامم_به_روی_خاک_قعود
#این_نماز_ره_عشق_است_کز_آداب_تهی_است
بگویید #عباس، فدایی حسین شد تا آسمان بهشت، جولانگاه پرواز عاشقانهاش باشد و من در شگفتم که خون بهای دست های بریده ی #عباس چیست؟
#آبی_برای_رفع_عطش_در_گلو_نریخت
#جان_داد_تشنه_کام_و_به_خاک_آبرو_نریخت
#دستش_ز_دست_رفت_و_به_دندان_گرفت_مشک
#کاخ_بلند_همت_خود_را_فرو_نریخت...
#سهشنبه_۲۷_شهریور_۱۳۹۷
- ۱.۶k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط