{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…
وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا…
روز قرار اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا
افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت
فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا
کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…
تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،
از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…!



نجمه زارع
دیدگاه ها (۱۰)

ﺁﻩ ﺩﮐﺘﺮ ! ﺳﺮِ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖﺑﺮﻩ ﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺍﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﮔﺮﮔﯽ ﺷ...

کاش دل تنگی هم فصلی داشتمثل انار مثل گیلاسشبی داشتروزی داشتو...

ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﺪﺍﮔﺮ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺭﺍ،ﻭ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﯼ ﺳﮑ...

نسیمی بافه های گیسوانم را رها کردهخدا با بی قراری سرنوشتم را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط