{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#theheartofsea

#theheartofsea
#firstpart
#Minsung

بعد از بستن بند پوتیناش بلند شد و با لبخند نگاهشو به زن گریان رو به روش داد اشکاشو پاک کرد و دستاشو گرفت و گفت (خاله سو نمیرم غیب شم که به هر حال من جیسونگ این یتیم خونم نمیتونم بدون شماها زندگی کنم زود برمیگردم)
زنی که سو نام داشت بین گریه اش اروم خندید و پسر جلوش رو در آغوش کشید (چجوری گریه نکنم وقتی جیسونگ کوچولوی این یتیم خونه الان یه مرد شده)
جیسونگ زنی که براش حکم مادر داشت رو بغل کرد و اروم گفت (من هر هفته میام دیدنتون خوبه؟)
سو از جیسونگ فاصله گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت (خوبه...خیلی خوبه)
از تو جیب پیشبند کهنه اش که لک های مختلف دیده می‌شد یک کیسه قدیمی کوچک در اورد و تو دست پسر گذاشت و دستشو بست
(جیسونگ این کیسه حدود ۱۰ سکه طلا و ۱۰ سکه نقره داره که برای بیست روز غذا و اجاره یه اتاق تو متل نزدیک رودخونه برای ۲۰ روز کافیه خوب ازش استفاده کن پسرم...)
جیسونگ لبخند زیبایی زد و دوباره سو رو در آغوش کشید
(مرسی که برام شبیه مادر بودی)
و قبل از اینکه سو دوباره گریه کنه ساک چرم قدیمیشو برداشت و از یتیم خونه ای که حکم خونه رو داشت بیرون رفت
از خیابونای قدیمی شهر کوچیکشون گذشت و به اون متلی که سو گفته بود رسید و کوچیک ترین اتاقو گرفت که بتونه مدت طولانی ای بمونه تا کار پیدا کنه.
بعد از گذاشتن ساک و بقیه وسایلاش که اکثرشون وسایلای نقاشی بودن سمت بالکن کوچیک اتاق رفت و بوم نقاشیش گذاشت و رنگ هاشو چید...نفس عمیقی کشید و فقط قلموشو حرکت داد
به نسیم ملایمی که موهای مجعدشو به هم می‌ریخت و صورتشو مثل دست های مادری نوازش میکرد لبخندی زد و دستشو به طرز زیبا و روانی رو بوم تکون داد و وقتی از افکارش در اومد و به بوم نگاه کرد دید که یه منظره خیلی خیلی طبیعی از دریا نقاشی کرده پوزخند ارومی زد و بلند شد تا برای شامش چیزی درست کنه
اشپزیش خیلی خوب نبود ولی حداقل یه چیز کوچیک که میتونست درست کنه بعد از دیدن کابینتای خالی و اون یخچال کوچیک قدیمی خالی آهی کشید و فوری کلید رو برداشت و رفت بیرون
شهر برعکس همیشه خالی بود و مردم با لباسای مرتب به سمت کاخ میرفتن و مغازه ها بسته بودن
(اینجا چه خبره)
با سردرگمی از زنی که کنارش رد میشد پرسید
(مگه نشنیدی پسر جوان؟ شاهزاده مینهو بعد از سفر طولانیش به وطن برگشته)
چشماش گرد شد
(شاهزاده مینهو؟ مگه جایی رفته بود؟)
زن نخودی خندید و راهشو ادامه داد
(شاهزاده به سفری ۲ هفته ای رفته بود سمت جنوب و همراه خدمه اش سالم امروز به شهر برمیگرده)
زن رفت و جیسونگ رو با افکار گنگ و مبهمش تنها گذاشت
لباس مناسبی نداشت که سمت کاخ بره و بتونه شاهزاده رو ببینه ولی مگه میشد همچین شبیو از دست بده؟
بیخیال قار و قور شکمش شد و سمت کاخ رفت
همه ی مردم با شادی و خوشحالی حرف میزدن و می‌خندیدن و دختر های جوون با صدای زیر باهم برای دلبری کردن برای مینهو نقشه می‌کشیدن
صدای جیغ یه دختر جوون که جیسونگ میدونست رِنا نام داره توجه مردم رو به خودش جلب کرد
(اومد! شاهزاده اومد!)
کشتی خیلی بزرگ و چشم نواز مینهو وارد اسکله شد و مینهو از روی عرشه همراه خدمه اش برای مردم دست تکون میداد
جیسونگ برای چند لحظه نفس کشیدن رو فراموش کرد
به چشماش که جیسونگ رو یاد گربه می انداختن
لب های زیباش و بینی اش که انگار هنرمندی اون رو به ظرافت خلق کرده بود خیره شد
مگه میشد آدمی انقدر بی نقص باشه؟
حقیقتا زیبایی مینهو از عادی ترین صحبتای روزمره مردم گونگ‌گام بود
جیسونگ با صدای جیغ دخترا از خوشحالی به خودش اومد که از زیبایی مینهو تعریف میکردن و چند لحطه با خودش گفت
(خوشبحال همسر اینده شاهزاده...پول قدرت زیبایی شجاعت...مینهو همه چی داره)
خواهر کوچک مینهو ، مینجی با ذوق به طرف کشتی برادرش دوید و وقتی مینهو از کشتی پایین اومد پرید بغلش مینهو با لبخند خواهرشو در آغوش گرفت و بعد والدینشو و با خوش رویی تمام با لبخند زیباش به کل مردم سلام و تعظیم کرد و احترام گذاشت
و بعد با صدای بلند گفت
(مردم عزیز گونگ‌گام هم‌اکنون دلیل اینکه من اینجا ایستاده ام وجود شما مردم پاکدل و نجیب شهر و ایالت ماست تمام موفقیت های من به خاطر شماست پس امشب به دلیل وجود این وفاداری و نجابت در کاخ باشکوه خانواده من ضیافت شام برگزار میشه)
صدای همهمه مردم از خوشحالی بلند شد و همه برای مینهو دست زدن و اون خانواده چهار نفره همراه سرباز و بادیگارد ها عازم قلعه شدن تو این فاصله جیسونگ خدمه کشتی رو دید که چجوری خانواده هاشون رو در آغوش گرفتن و رفع دلتنگی کردن و فقط برای یک لحظه دلش خواست که عضوی از خانواده ای بود



برای پارت بعد ۵ تا کامنت و ۵ تا لایک❤️❤️‍🩹🙂🤏
دیدگاه ها (۱)

THE HEART OF SEA#theheartofsea ژانر:خیالی،فلاف،اسمات،اندکی خ...

شما که نمیاید فیکمو اینجا بزارم؟نیازمند توجه اممممم

پارت ۱۹Love‌جیسونگ:‌چی‌ میخای میهنو: ترو !جیسونگ: چی؟ مینهو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط