Hana
#۱
#Hana
صبح از خواب بیدار شدم دیدم بِل(دوست صمیمی هانا) بهم پیام داده گفته تا ۳ ساعت دیگه میاد
بلند شدم رفتم دستشویی و دست و صورتم رو شستم و بعد رفتم یه دوش مفصل و کامل گرفتم اومدم بیرون و شروع به روتین پوستی و روتین مو هام کردم.
بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم رفتم پایین و یک صبحونه سالم برای خودم درست کردم، آره من مجرد و مستقل بودم پدر و مادرم خارج بودن، خانواده من نسبتا پولدار بودن، خیلی نه، ولی بودن، برای همین من خودم خونه و ماشین خودم رو داشتم.
بعد از اینکه صبحونه تموم شد صدای در اومد در باز کردم و آره، خودش بود، بِل
هانا:"سلام، چه عجب اومدی یه سر به من بزنی"
بِل:"سلام خوشگله، چه ماه شدی سر صبحی"
هانا:"مرسی، بیا داخل، راستی اینا چیه دیگه؟"
بِل:" امشب قراره بریم پارتی"
هانا:"نه، اصلا، خودت میدونی که از پارتی متنفرم"
بِل:" ولی هانا تو باید خوشبگذرونی، مطمئنم قراره خیلی شب خوبی باشه،لطفا"
هانا:" نه خودت میدونی که، اون دفعه نزدیک بود بهم تجاوز بشه، من نمیخوام برم"
بِل:"قول میدم امشب متفاوته، این مهمونی فرق داره"
هانا:" چه فرقی؟! همشون یکیه، همه ی مرد ها دلشون رابطه جنسی میخواد! غیر از اینه؟!"
بِل: "میدونم، ولی لطفا، بخاطر من"
وقتی نگاه ملتمس آمیز بِل رو دیدم طاقت نیاوردم
هانا:" باشه، ولی اگه دوباره اتفاق بدی بی افته من دیگه پام رو توی پارتی ها نمیزارم"
بِل:" قبوللللل!!!"
بعد ۳ ۴ ساعت بل بهم یه لباس و کفش داد
هانا:" این چیه؟!"
بِل:"لباس، انقدر کوری؟"
هانا"این خیلی بازه!"
بِل:"ادا بازی نکن بپوشش"
لباس رو پوشیدم بعد آرایش اسموکی کردم و باهم دیگه رفتیم پارتی.....
نظرتون درباره این فیک جدید چیه؟🤍✨️
این فیک درخواستیه امیدوارم خوشتون اومده باشه🥹🩵
[لباس هانا اسلاید بعد]
شرط
لایک:۵❤️
کامنت:۵💌
#Hana
صبح از خواب بیدار شدم دیدم بِل(دوست صمیمی هانا) بهم پیام داده گفته تا ۳ ساعت دیگه میاد
بلند شدم رفتم دستشویی و دست و صورتم رو شستم و بعد رفتم یه دوش مفصل و کامل گرفتم اومدم بیرون و شروع به روتین پوستی و روتین مو هام کردم.
بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم رفتم پایین و یک صبحونه سالم برای خودم درست کردم، آره من مجرد و مستقل بودم پدر و مادرم خارج بودن، خانواده من نسبتا پولدار بودن، خیلی نه، ولی بودن، برای همین من خودم خونه و ماشین خودم رو داشتم.
بعد از اینکه صبحونه تموم شد صدای در اومد در باز کردم و آره، خودش بود، بِل
هانا:"سلام، چه عجب اومدی یه سر به من بزنی"
بِل:"سلام خوشگله، چه ماه شدی سر صبحی"
هانا:"مرسی، بیا داخل، راستی اینا چیه دیگه؟"
بِل:" امشب قراره بریم پارتی"
هانا:"نه، اصلا، خودت میدونی که از پارتی متنفرم"
بِل:" ولی هانا تو باید خوشبگذرونی، مطمئنم قراره خیلی شب خوبی باشه،لطفا"
هانا:" نه خودت میدونی که، اون دفعه نزدیک بود بهم تجاوز بشه، من نمیخوام برم"
بِل:"قول میدم امشب متفاوته، این مهمونی فرق داره"
هانا:" چه فرقی؟! همشون یکیه، همه ی مرد ها دلشون رابطه جنسی میخواد! غیر از اینه؟!"
بِل: "میدونم، ولی لطفا، بخاطر من"
وقتی نگاه ملتمس آمیز بِل رو دیدم طاقت نیاوردم
هانا:" باشه، ولی اگه دوباره اتفاق بدی بی افته من دیگه پام رو توی پارتی ها نمیزارم"
بِل:" قبوللللل!!!"
بعد ۳ ۴ ساعت بل بهم یه لباس و کفش داد
هانا:" این چیه؟!"
بِل:"لباس، انقدر کوری؟"
هانا"این خیلی بازه!"
بِل:"ادا بازی نکن بپوشش"
لباس رو پوشیدم بعد آرایش اسموکی کردم و باهم دیگه رفتیم پارتی.....
نظرتون درباره این فیک جدید چیه؟🤍✨️
این فیک درخواستیه امیدوارم خوشتون اومده باشه🥹🩵
[لباس هانا اسلاید بعد]
شرط
لایک:۵❤️
کامنت:۵💌
- ۱۴.۶k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط