{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

JIMIN


#JIMIN


یکم‌که دقت کردم دیدم دختره داره خیلی مینوشه، به بادیگاردم گفتم که مراقب باشه پسری بهش نزدیک نشه


همین که کاملا مست شد، با دوستش رفتن سمت پیست رقص و شروع به رقصیدن بین مردم کردن.


دختره خیلی خوشگل میرقصید، معلوم بود تو حال خودش نبود، هم می‌رقصید و هم مینوشید.


خیلی ازش خوشم اومده بود، واقعا زیبا و خوش‌اندام بود، خیلی ها بهش خیره شده بودن و بعضی از دخترا با حسادت بهش خیره شده بودن


حق دارن، کی بهش حسادت نمیکنه، خودم چند شات زدم، میدونستم من به این راحتیا مست نمیشم.


دیگه دست از تماشا برداشتم و به سمتش رفتم، اصلا هواسش نبود من دارم بهش نزدیک میشم.


دستامو از پشت دور کمرش حلقه کردم، یکم ترسید و به عقب رفت و به سمتم برگشت.


وای، چشماش خاکستری بود، خیلی خوشگل بود، آدم میتونست توی چشماش غرق بشه، من که شدم.


هانا:"تو کی هستی دیگه؟"
جیمین:"من پارک جیمینم، و تو؟"
هانا:" هانا، کیم هانا. ازم چی میخوای؟"
جیمین" هانا...چه اسم زیبایی برای یک دختر زیبا. من چیزی ازت نمیخوام، ولی بنظر میاد میتونی بازی کنی، نه؟"
هانا:"چه بازی؟"
جیمین:"قمار"
هانا:" زیاد بلد نیستم، چه نوع؟"
جیمین:" هر کدوم بلدی."
هانا:"پاسور"
جیمین:" قبوله"
هانا:" شرطش چیه؟"
جیمین:" هرکس برد باید هرکاری میگه براش انجام بده، قبول؟"
هانا:"قبول"
جیمین:" عالیه، بریم."
#Hana

دنبالش راه افتادم، و باهاش به سمت یه میز قمار رفتم، انگار دو نفره بود، جلوم نشست و شروع به بُر زدن کارت ها کرد و بعد بازی شروع شد.


دور اول: Hana


جیمین:"بازیت خوبه"
هانا:"چند دوره؟"
جیمین؛"شیش دور."



دور دوم:Hana


جیمین یه پوزخند خفیف زد و ادامه داد، واقعا از اون پوزخندش ترسیدم، واقعا خیلی بد بود.


دور سوم:Jimin


واقعا ترسیده بودم، اگه اون ازم همون چیزی که دادم بهش فکر میکنم رو بخواد چی؟؟؟



دور چهارم:جیمین


دوباره نه، واقعا حالم داشت بد میشد، اگه اون ببره من بدبختم.


دور پنجم: Jimin


فقط یه فرصت دیگه دارم اگه اونم ببازم واقعا دیگه خاک تو سرم، وای اصلا من چرا قبول کردم؟ خدایا به دادم برس.


دور شیشم: Jimin


بدبخت شدم، الان چیکار کنم؟ وای خدا کمکم کنه، قراره بمیرم، خدا میدونه این کیه که انقدر پاسورش خوبه، منم که رسماً ریدم.


جیمین:" خب....."

شرایط
لایک:۷❤️
کامنت:۷💌
دیدگاه ها (۱۵)

سیلااااااامممم🤍🫶خوبید؟ زنده‌اید؟ سالمید؟مراقب خودتون باشید ه...

#۴#JIMIN قشنگ میشد ترس رو توی چشماش دید، داشت مثل یه نینی کو...

#۲#JIMINدوباره همون بار، همون کلاب، همون دخترا، همون قمار ها...

#۱#Hanaصبح از خواب بیدار شدم دیدم بِل(دوست صمیمی هانا) بهم پ...

#۱۵که با صدای کسی سرم رو بلند کردم و لباسش رو تماشا ‌کردم وا...

#۱۲#JIMIN لبخند هانا رو دوباره دیدم و بار هم نیشخند زدم و دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط