{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ روی اوپن نشسته بود و پاهاش رو تاب میداد و نمیزاشت جونگکوک ویتامین ...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁵
تهیونگ روی اوپن نشسته بود و پاهاش رو تاب میداد و نمیزاشت جونگکوک ویتامین رو بهش بده.
-بخورش تهیونگ! باید بخوری!
-نع!
و سرش رو کج کرد.
-بخور دیگه!!
کمی صداش رو بالا برد و با اخم تهیونگ مواجه شد.
-برات خوبه!
-نع!!!
قرص رو توی دهنش گذاشت و اب هم توی دهنش ریخت و لب هاش رو روی لب های تهیونگ کوبید و همه اش رو توی دهنش تهیونگ خالی کرد و مجبورش کرد قورت بده...
اب از گردنش پایین میرفت ولی قبل از اینکه به لباسش بره جونگکوک لیسیدش.
-کوکی بد!!
و مشت هاش رو به سینه جونگکوک کوبید و اخم کیوت ولی غلیظی کرد که ناگهان چهره اش (𖦹﹏𖦹) شد و دستش رو روی شکمش گذاشت.
-چیشد؟! حالت خوب نیست؟! درد داری؟!
-ک-کوکی.. نینی خیلی وول میخوره
جونگکوک بلند و بم خندید.
-من قربون تو و اون نینی بشم
...
بلاخره اون ندیمه عوضی هم پیدا کردن و گرفتنش و حالا همشون توی سیاهچال قصر بودن.( اونایی که بهش تجاوز کردن، اونایی که به تجاوز کار ها فروختنش و اون ندیمه هایی که همکاری داشتن و اون ندیمه کثافت)
جی وو و ته ایل به اصرار جونگکوک بهش واگذارشون کرده بودن و حالا ساعت ۳ نصفه شب که تهیونگ بلاخره خوابش برد جونگکوک اومده بود تا به حسابشون برسه.

∆∆∆توی دهن همشون گگ های بزرگ فرو کرد تا لب هاشون پاره بشه و صداشون در نیاد.
چاقو رو برداشت و بدن همشون رو پر از زخم های ریز و درشت کرد و با پا از روی زخم هاشون رد شد و روشون نمک پاشید...
چاقو های بزرگتری برداشت و توی سوراخ هرکدوم یکی فرو کرد.
-انقدر روتون زیاد شده که به تهیونگ من دست درازی میکنین؟!
چاقو هارو چرخوند و از فریاد های خفه لذت برد.
چاقو رو محکم بیرون کشید و ویبراتور های خیلی بزرگی توی همشون فرو کرد و رو اخرین درجه گذاشت ولی به خاطر پاره پاره بودنشون لذت معنا نداشت...
اسید رو روی بدن هاشون خالی کرد و توی تمام بدنشون چاقو فرو کرد و بلاخره تصمیم گرفت تا تهیونگ بیدار نشده و نزده زیر گریه برگرده.
دوش گرفت و به اتاق برگشت و با تهیونگ که داشت گریه میکرد مواجه شد.
-هی هی چیشده؟
-ب-برو!!
جمع شد تو خودش و از جونگکوک دور شد.
-چیشده تهیونگ؟ چیشده خوشگلم-
-ن-ن-ن-نیا ن-نزدیک س-س-سادیسمی!
بدنش از ترس میلرزید.
∆فلش بک∆
از خواب بیدار شد ولی جونگکوک نبود...
زمزمه هایی میشنید که مال ندیمه ها بود.
-باز ارباب جونگکوک رفته سیاهچال؟ اصلا برای چی؟
-شنیدم میره یه سری ادم بی گناه رو شکنجه میکنه تا سادیسمش بخوابه...
دیگه واینستاد تا گوش کنه و سمت سیاهچال رفت...
∆پایان فلش بک∆
~~~~~~
مرسی که شرط هارو میرسونین🤍
like:85
comment:80
#تهکوک#رمان#اسمات#بی_تی_اس#بی_ال
دیدگاه ها (۹۴)

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 5دیشب تا صبح فقط گریه می کرد بوی توت فرنگی تلخ...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁶-تهیونگ... نفسم نترس......

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 4فرمون رو کج کرد سرعتش خیلی بالا بود و با اینک...

حمایت کنیننن💕@m.a.k.a

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط