{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ نفسم نترس چیشده خواب بد دیدی

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁶
-تهیونگ... نفسم نترس... چیشده؟ خواب بد دیدی؟
دستش رو دراز کرد ولی تهیونگ عقب رفت و گریه اش شدت گرفت.
-هیشش هیشش باشه باشه میرم عقب گریه نکن و فقط بهم بگو چیشده باشه؟ تو که میدونی من هیچوقت بهت اسیب نمیزنم شیرینم...
گریه اش تبدیل به هق هق ارومی شد ولی دست هاش میلرزید.
-قربون اشک هات برم نمیخای بگی چی شده؟
-ق-ق-قول میدی ع-عصبانی نشی و م-منو ا-ا-اذیت نکنی؟
خیلی مظلوم گفت.
-اخه بیبی من کی تو رو اذیت کردم هوم؟ قول میدم!
تهیونگ همه چیز رو با هق هق و صدای لرزون تعریف کرد.
-هوففف...
تهیونگ دست هاش رو از روی صورتش برداشت ولی با دیدن اخم جونگکوک دوباره روی صورتش گذاشت.
-تهیونگ گوش کن... اصلا اون چیزی که فکر میکنی نیست فرشته کوچولو من...
-م-م-منظورت چیه؟
-اون ها ادم های بیگناه نبودن... اونا گناهکار ترین شیاطینی بودن که تهیونگ کوچولو من رو اذیت کردن... گناهکار ترین بودن که به معصوم ترین فرشته دست درازی کردن... و من انتقام فرشته کوچولوم رو گرفتم همین... نه ادم های بی گناه
تهیونگ زد زیر گریه.
-هی هی
اینبار جلو اومد و محکم تهیونگ رو بغل کرد.
-گریه نکن عسل شیرین و خوشبوی من...
تهیونگ محکم به جونگکوک چسبید.
-ببشید!
-چرا عذرخواهی مبکنی خوشگلم تو که کاری نکردی
-من... من به کوکی گفتم سادیسمییی!
-اشکالی نداره عزیزکم
صورتش رو بوسه بارون کرد و تک تک اشک هاش رو بوسید.
-قربونت برم گریه نکن
بعد از یه ربع گریه کردن تو بغل جونگکوک بلاخره اروم گرفت و تازه بدنش درک کرد ساعت ۵ صبحه و باید بخوابه... و خمیازه ای کشید که جونگکوک بوسه محکمی روی لب های نرم و پفکیش زد.
-بخواب عزیزم... حتما خسته شدی..
...
تهیونگ رو به خونه جیمین و یونگی اورده بود تا خودش به کار هاش برسه.
-همه قرصاشو بهش بدین ها! یکیش هم جا نمونه!
-باشه دیگه
-تهیونگ هر اتفاقی افتاد بهم تلفن بزن باش؟
-ولی اگه اتفاقی نیفتاد چی؟ بهت تلفن نزنم؟
-چرا هروقت دلت خواست بزن
-اگه دلم نخواست چی؟
-هوف... هرکاری خواستی بکن باش؟
-اهوم...
ساعت ها از اون موقع که رفت گذشته بود و حالا اومده بود دنبالش ولی با خونه خالی و بهم ریخته مواجه شد. در باز بود و هیچکس تو خونه نبود...
~~~~~
نظرتون راجب یه شرط خیلی زیاد چیه؟ وقت لازم دارم که بنویسم
like:۹۰
comment:90
نظرات یادتون نره نانازیااا✨
#تهکوک#رمان#اسمات#بی_تی_اس#بی_ال
دیدگاه ها (۱۱۸)

ببخشید اپ نمیکنم اخه هنوز ننوشتم😭خدایی خیلی زود میرسونیننننخ...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 6تهیونگ از شدت فشار عصبی پنیک کرده بود و حالا ...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 5دیشب تا صبح فقط گریه می کرد بوی توت فرنگی تلخ...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁵تهیونگ روی اوپن نشسته ب...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ⁹صورتش رو با کلاه شنلش پو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط