بس که بر حرفم دهان بستم سخن بر باد رفت

بس که بر حرفم دهان بستم سخن بر باد رفت
هر زمان هم خواستم لب وا کنم از یاد رفت
سالها بر فهم خود افزودم و ناگفته ماند
آن همه ناگفته هم از خاطرم ای داد رفت
#متین_شریفی
دیدگاه ها (۱)

کمترین فایده اش چیست در این وادی دردخـنــده ی آنکه بـرای غـم...

یک ذهنم و صد خیالِ مشغول به توپیچیــده تـر از شلـــوغی تـهرا...

...خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آہ ...... ....

هرڪہ جڪَرڪَوشہ داشٺ خوݩ بہ جڪَر شد .......در جڪَرم آتش اسٺ ...

{ایران مقتدر}

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭⁴ می خوام وقتی رفتیم خونه ازش تشکر ک...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۴چند ساعت بعددیگه شب شده بودخدمتکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط