{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سر زا رفت

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت

در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت

من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

با شانه شبی راهی زلفت شدم اما
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت

در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت
دیدگاه ها (۲)

گفتی که به احترام دل باران باشباران شدم و به روی گل باریــدم...

ﯾِﻪ ﺩِﻝِ ﭘـــﺮ⇛⇤با یِه سیگار نِشَستَم رو پُل⇥

فریادها مرده اند،سکوت جاریست،تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است ،...

سلامتی اونایی که خیلی وقته بریدندیگه نه ناز میکشننه انتظار م...

رمان دخت من

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐جونگکوک:اه مامان ولش کن بیا بغلم باهم ف...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸²سوهو : اره اینطوری خیلی بهتر بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط