نبودَت

نبودَت
در ازدحامِ جمعيتِ جهان پيداست
خيالِ آمدن نداري؟

تنهايي‌ام شهري‌ست
در حاشيه‌ي نقشه
و خانه‌ای در انتهای خیابان

نفس‌هاي زندگي را شمرده ام
چون نهنگي خسته در ساحل
كه دلتنگی را
جان‌کنده است
دوستم بدار
خيال مي‌كنم كه آمده‌اي
#نوشته_خاص
#کپشن_عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

نبودَت در ازدحامِ جمعيتِ جهان پيداست خيالِ آمدن نداري؟تنهاي...

۷/۱۱

به کدامین بهانه مرا اینگونه به دنیایت پیوند زدی ....که اینگو...

کاخ آمال و آرزوهای انسان سخت سست بنیاد است. آدمی از تار و پو...

تا به حال شده در اوج شادی، دلت بگیرد؟حال عجیبیست...بغض..اشک....

حاجی‌ها در «منا» تشنه جان دادند/ روایت میثم مطیعی از حوادث خ...

مسعود احمدی شاعر کرمانی

⭕️ اشکهای خفته⭕️قسمت نهمرخساره آهی بلند کشید و ساحل را در آغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط