بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول :
آیا تا به حال به نقش و اثر گفتن،در هر موضع یا عمل اعتقادی، سیاسی، فردی و اجتماعی دقت نمودهاید؟
انسان، نسبت به هر موضوعی، ابتدا یک شناختی به دست میآورد که این کار عقل است که باید به نور علم ببیند و بشناسد. پس از حصول شناخت، از آن موضوع فهمی میکند و به تناسب آن فهم، باوری در او ایجاد میشود که سبب گرایش مثبت یا منفی او می گردد، که این هم کار قلب است؛ و پس از اعتقاد، باور و گرایش قلبی،برای رسیدن حرکت میکند، از یک سو زمینه را برای پیشرفتش مساعد می نماید و از سویی دیگر سعی در کنار زدن موانع میکند که این هم کار عمل با اعضا و جوارح میباشد.امادر این میان گفتن، در عین حال که خودش عملی با اعضای و جوارح است، جایگاه و نقش جداگانهای دارد.
به عنوان مثال:فرض کنید که پسر جوانی، دختری را دید و بر اساس توجه به نکات لازم، او را برای ازدواج مناسب شناخت؛ خب این کار فکر و عقل اوست - پس از مدتی در دلش احساس علاقه، محبت وعشق به او ایجاد شد؛خب این نیز کار قلب اوست -در عمل نیز کم و بیش به او نشان داد که چنین توجه و علاقهای نسبت به او دارد؛ این هم کار عمل اوست اما،اگر جلو نرود، خواستگاری نکند، نگوید و اظهار علاقه و تصمیم ننماید. انتظار دارد چه اتفاق خاصی رخ دهد؟!
مثال توحیدی : مثال دیگر را از مهمترین اصل اعتقادی و با استناد به قرآن مجید بیان نماییم.
گام نخست در توحید، خداشناسی است که این کار عقل به نور علم میباشد. آیا این مقدار کافیست؟ خیر، ابلیس لعین نیز خدا را می شناخت وخوب هم میشناخت؛ پس گام دوم، اعتقاد و ایمان به توحید می باشد که این کار قلب است.
اما اعتقاد، باور،ایمان و محبتی که در لوح قلب نگاشه شده و همانجا مخفی بماند، به هیچ دردی نمی خورد، پس حتماً باید ظهور و بروز داشته باشد که این کار عمل است، چنان که همیشه -آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ -با هم آمده وتمامی احکام نیز دستورات عملی، برای ایجاد قابلیت رسیدن و تقرب هر چه بیشتر به همان معروف عقل و معشوق قلب میباشد.
بگو قل :اما در عین حال، یک فصل مستقل دیگری باز شده و یک امر مجزایی آمده تحت عنوان قُل بگو! پس باید به جایگاه، اهمیت و نقش آن توجه نمود.
انسان عاقل و فهیم، با عقلش خدا را شناخته است و با قلبش به او ایمان آورده است و با اعضا و جوارحش، اوامر فردی و اجتماعی او را در عبادات به جای میآورد؛خب باید کار تمام باشد،اما میفرماید: خیر، کار تمام نیست، بلکه -قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ - بگو اوست اللهِ یگانه - یا می فرماید: قُولوا لا إله الاّ الله تُفلِحُوا -(ادامه دارد...)
قسمت اول :
آیا تا به حال به نقش و اثر گفتن،در هر موضع یا عمل اعتقادی، سیاسی، فردی و اجتماعی دقت نمودهاید؟
انسان، نسبت به هر موضوعی، ابتدا یک شناختی به دست میآورد که این کار عقل است که باید به نور علم ببیند و بشناسد. پس از حصول شناخت، از آن موضوع فهمی میکند و به تناسب آن فهم، باوری در او ایجاد میشود که سبب گرایش مثبت یا منفی او می گردد، که این هم کار قلب است؛ و پس از اعتقاد، باور و گرایش قلبی،برای رسیدن حرکت میکند، از یک سو زمینه را برای پیشرفتش مساعد می نماید و از سویی دیگر سعی در کنار زدن موانع میکند که این هم کار عمل با اعضا و جوارح میباشد.امادر این میان گفتن، در عین حال که خودش عملی با اعضای و جوارح است، جایگاه و نقش جداگانهای دارد.
به عنوان مثال:فرض کنید که پسر جوانی، دختری را دید و بر اساس توجه به نکات لازم، او را برای ازدواج مناسب شناخت؛ خب این کار فکر و عقل اوست - پس از مدتی در دلش احساس علاقه، محبت وعشق به او ایجاد شد؛خب این نیز کار قلب اوست -در عمل نیز کم و بیش به او نشان داد که چنین توجه و علاقهای نسبت به او دارد؛ این هم کار عمل اوست اما،اگر جلو نرود، خواستگاری نکند، نگوید و اظهار علاقه و تصمیم ننماید. انتظار دارد چه اتفاق خاصی رخ دهد؟!
مثال توحیدی : مثال دیگر را از مهمترین اصل اعتقادی و با استناد به قرآن مجید بیان نماییم.
گام نخست در توحید، خداشناسی است که این کار عقل به نور علم میباشد. آیا این مقدار کافیست؟ خیر، ابلیس لعین نیز خدا را می شناخت وخوب هم میشناخت؛ پس گام دوم، اعتقاد و ایمان به توحید می باشد که این کار قلب است.
اما اعتقاد، باور،ایمان و محبتی که در لوح قلب نگاشه شده و همانجا مخفی بماند، به هیچ دردی نمی خورد، پس حتماً باید ظهور و بروز داشته باشد که این کار عمل است، چنان که همیشه -آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ -با هم آمده وتمامی احکام نیز دستورات عملی، برای ایجاد قابلیت رسیدن و تقرب هر چه بیشتر به همان معروف عقل و معشوق قلب میباشد.
بگو قل :اما در عین حال، یک فصل مستقل دیگری باز شده و یک امر مجزایی آمده تحت عنوان قُل بگو! پس باید به جایگاه، اهمیت و نقش آن توجه نمود.
انسان عاقل و فهیم، با عقلش خدا را شناخته است و با قلبش به او ایمان آورده است و با اعضا و جوارحش، اوامر فردی و اجتماعی او را در عبادات به جای میآورد؛خب باید کار تمام باشد،اما میفرماید: خیر، کار تمام نیست، بلکه -قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ - بگو اوست اللهِ یگانه - یا می فرماید: قُولوا لا إله الاّ الله تُفلِحُوا -(ادامه دارد...)
- ۲۰۲
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط